0:00 / 0:00
Previous chapter

کتاب روت

فصل اول

اَلیمَلَک و خانواده اش به موآب کوچ می کنند

۱‏-۲در زمانهای قدیم، در ایامی که قوم اسرائیل هنوز پادشاهی نداشت، قحطی سختی در آن سرزمین بروز کرد. به همین دلیل، شخصی به نام اَلیمَلَک که از قبیلۀ افراته بود و در بیت لحم یهودیه زندگی می کرد، به اتفاق همسر خود نعومی و دو پسرش مَحلُون و کِلیون به سرزمین موآب کوچ کردند تا در آنجا زندگی کنند. ۳در این احوال، اَلیمَلَک مُرد و نعومی با دو پسر خود ۴که با دختران موابی بنامهای اُورفه و روت ازدواج کرده بودند، تنها ماند. در حدود ده سال بعد از آن ۵مَحلُون و کِلیون نیز درگذشتند و نعومی بدون شوهر و فرزند ماند.

بازگشت نعومی و روت به بیت لحم

۶در این موقع، نعومی شنید که خداوند قوم برگزیدۀ خود را با محصول فراوان برکت داده است. از اینرو، او تصمیم گرفت تا همراه دو عروس خود موآب را ترک کند. ۷پس آن ها براه افتادند، اما قبل از حرکت، ۸نعومی به دو عروس خود گفت: «شما به خانۀ خود به نزد مادران تان برگردید. امیدوارم خداوند در عوض خوبی هائی که به من و به فرزندان من کردید، شما را برکت و پاداش دهد، ۹و دعای من این است که هردوی شما بتوانید دوباره ازدواج کنید و خانواده تشکیل بدهید.»

پس نعومی آن ها را بوسید و از آن ها خداحافظی نمود، اما آن ها گریه کنان ۱۰به او گفتند: «نه، ما همراه تو و به پیش قوم تو خواهیم رفت.» ۱۱نعومی در جواب گفت: «دخترانم، شما باید برگردید. چرا می خواهید همراه من باشید؟ آیا فکر می کنید که من می توانم باز صاحب پسرانی شوم که با شما ازدواج کنند؟ ۱۲به خانۀ خود بروید، چون من پیرتر از آن هستم که بتوانم دوباره ازدواج کنم. حتی اگر چنین چیزی امکان می داشت و همین امشب ازدواج می کردم و صاحب دو پسر می شدم ۱۳آیا شما می توانید صبر کنید تا آن ها بزرگ شوند؟ آیا این امید مانع ازدواج شما با دیگران نخواهد شد؟ نه، دخترانم، شما می دانید که این غیر ممکن است. خداوند مخالف من است و از این بابت برای شما بسیار متأسفم.»

۱۴آن ها باز به گریه افتادند. بعد از آن اُورفه مادر شوهر خود را بوسیده از او خداحافظی کرد و به خانۀ خویش برگشت. اما روت از او جدا نشد. ۱۵از اینرو نعومی به او گفت: «روت، زن برادر شوهرت به نزد قوم خود و خدایان خویش برگشته است. تو هم همراه او برو.» ۱۶اما روت در جواب گفت: «از من نخواه که ترا ترک کنم. اجازه بده همراه تو باشم. هر جا تو بروی من هم خواهم رفت و هر جا تو زندگی کنی من هم در آنجا زندگی خواهم کرد. قوم تو، قوم من و خدای تو، خدای من خواهد بود. ۱۷هر جا تو بمیری من هم خواهم مرد و همان جا دفن خواهم شد. خداوند مرا جزا دهد اگر چیزی جز مرگ مرا از تو جدا سازد.» ۱۸وقتی نعومی دید روت مصمم است که همراه او برود دیگر چیزی نگفت.

۱۹آن ها به راه خود ادامه دادند تا به بیت لحم رسیدند. وقتی آن ها وارد شهر شدند مردم از دیدن آن ها به هیجان آمدند و زنان با تعجب می گفتند: «آیا این زن واقعاً همان نعومی است؟» ۲۰نعومی در جواب گفت: «مرا دیگر نعومی نخوانید، مرا ماره صدا کنید، چون خدای قادر مطلق زندگی مرا تلخ و غمناک ساخته است. ۲۱وقتی اینجا را ترک کردم صاحب همه چیز بودم، اما خداوند مرا دست خالی به اینجا برگردانیده است. چرا مرا نعومی صدا می کنید، در حالیکه خداوند قادر مطلق مرا دچار چنین مصیبت و زحمتی کرده است؟»

۲۲به این ترتیب، نعومی به همراه روت، عروس موابی خود، از موآب مراجعت کرد. وقتی آن ها به بیت لحم رسیدند تازه فصل دروِ جو شروع شده بود.

Previous chapter

Related content

Your People Are My People and Your God Is My God!

Your People Are My People and Your God Is My God! (God, See My Tears)
But the book of Ruth is a different story told in the Bible. A drought in the land of Israel was so severe that Elimelech and his family were forced to leave their home and migrate. Then Naomi, the wife of Elimelech, faced many hardships. When she left her homeland, she had a husband, children, and security, all of whom later died. Ruth loved her sister-in-law Naomi. Recently widowed, she asked Naomi to let her go wherever she went. She said from the bottom of her heart, “Your people will be my people, and your God my God!” The book of Ruth is also a story of God’s grace in difficult circumstances. Ruth’s story takes place during the period of the Judges, a period characterised by disobedience, idolatry, and oppression. Much like the times and periods of Afghanistan, injustice was seen. But no matter how hopeless the world may seem, there are always people who follow God. God uses anyone who gives himself to Him and is willing to do His will. Read, listen, and be encouraged by this book and story. God’s hand is at work in the world. He wants to use you. Just as God used Naomi, He can use you to lead your family and friends to Him. We begin as hopeless, rebellious strangers with no part in the kingdom of God. Then, when we risk everything by believing in Jesus Christ, God saves us, forgives our sins, rebuilds our lives, and gives us blessings that last forever.

Radio programme about v1-22 (30min)