Radio programme reading v7-8 (30min)
کتاب خروج
فصل سوم
خداوند موسی را دعوت می کند
۱یک روز وقتی موسی گلۀ خسر خود، یترون کاهن را می چراند، گله را به طرف غرب بیابان بُرد تا به کوه خدا یعنی کوه سینا رسید. ۲ در آنجا فرشتۀ خداوند از میان شعلۀ آتش که از یک بُته بر می خاست، بر او ظاهر شد. موسی نگاه کرد و دید که بُته شعله ور است، اما نمی سوزد! ۳پس با خود گفت: «نزدیک بروم و این چیز عجیب را ببینم که چرا بُته نمی سوزد؟»
۴وقتی خداوند دید موسی نزدیک می آید، از میان بُتۀ آتش او را صدا کرد و فرمود: «موسی! موسی!» موسی عرض کرد: «بلی.» ۵خدا فرمود: «نزدیکتر نیا، کفشهایت را از پاهایت بیرون کن چون جایی که ایستاده ای، زمین مقدس است. ۶من، خدای اجداد تو هستم. خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب.» موسی روی خود را پوشاند، چون ترسید که به خدا نگاه کند.
۷آنگاه خداوند فرمود: «من دیدم که قوم برگزیدۀ من در مصر ظلم زیادی را متحمل شدند. من گریه و زاری آنها را شنیده ام و از همه رنج و عذابی که کشیده اند، آگاه هستم. ۸بنابرین، آمده ام تا آنها را از دست مصری ها نجات بدهم و از مصر بیرون آورده به سرزمینی حاصلخیز و وسیعی ببرم. به سرزمینی که اکنون کنعانیان، حِتیان، اَمُوریان، فِرزِیان، حویان و یبوسیان در آن زندگی می کنند. ۹من فریاد قوم برگزیدۀ خود را شنیده ام و می دانم که چطور مصری ها به آنها ظلم می کنند. ۱۰حالا تو را نزد فرعون می فرستم تا تو قوم برگزیدۀ من، بنی اسرائیل را از مصر بیرون بیاوری.»
۱۱موسی به خدا عرض کرد: «ای خداوند، من چه کسی هستم که نزد فرعون بروم تا بنی اسرائیل را از مصر بیرون بیاورم؟» ۱۲خدا فرمود: «من با تو خواهم بود و وقتی که تو قوم برگزیدۀ مرا از مصر بیرون بیاوری، مرا در این کوه پرستش خواهید کرد. این نشانه ای خواهد بود که من تو را فرستاده ام.» ۱۳ موسی به خدا گفت: «وقتی من به نزد بنی اسرائیل بروم و بگویم که خدای اجداد شان مرا نزد ایشان فرستاده است و آنها از من بپرسند که نام او چیست، به آنها چه بگویم؟»
۱۴ خدا فرمود: «هستم آن که هستم. به بنی اسرائیل بگو که «من هستم» مرا نزد شما فرستاده است. ۱۵به آنها بگو: «یهوه خداوند، خدای اجداد شما، خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب مرا نزد شما فرستاده است.» نام من تا ابد همین خواهد بود و تمام نسلهای آینده باید مرا به همین نام بخوانند. ۱۶برو و تمام بزرگان قوم اسرائیل را جمع کن و به آنها بگو: یهوه خداوند، خدای اجداد شما، خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب بر من ظاهر شد و گفت که او ظلمی را که مصریان با شما می کنند، دیدم ۱۷و اراده کرده ام که شما را از مصر که در آن رنج می کشید، بیرون بیاورم. من شما را به سرزمینی که حاصلخیز و وسیع است می برم. جایی که اکنون کنعانیان، حِتیان، اَمُوریان، فِرزِیان، حویان و یبوسیان در آن زندگی می کنند.
۱۸آنها به سخنان تو گوش خواهند داد. سپس تو به اتفاق بزرگان قوم اسرائیل، نزد پادشاه مصر برو و به او بگو: «خداوند، خدای عبرانیان، خود را بر ما ظاهر کرده است. حالا ما از تو تقاضا داریم که اجازه بدهی مدت سه روز به صحرا برویم و برای خداوند، خدای خود قربانی کنیم.» ۱۹من می دانم که پادشاه مصر تا زیر فشار قرار نگیرد، به شما اجازه نخواهد داد. ۲۰اما من قدرت خود را به کار می برم و مصریان را با کارهای عجیبی که در بین آنها انجام خواهم داد مجازات می کنم. بعد از آن او به شما اجازه می دهد که بروید.
۲۱ من قوم برگزیدۀ خود را در نظر مصریان محترم خواهم ساخت. بنابرین، وقتی مصر را ترک می کنید دست خالی نخواهید رفت. ۲۲هر زن اسرائیلی به نزد همسایۀ مصری خود و یا هر زنی که در خانه او است برود و از آنها لباس و جواهرات طلا و نقره بگیرد و مردم اسرائیل آنها را به پسران و دختران خود بپوشانند و ثروت مصری ها را با خود از مصر بیرون ببرند.»