Copyright © 2015-2026 Afghan Bibles. All rights reserved
کتاب خروج
فصل پنجم
موسی و هارون در حضور فرعون
۱سپس موسی و هارون به نزد فرعون رفتند و گفتند: «خداوند، خدای بنی اسرائیل، چنین می فرماید: بگذار قوم برگزیدۀ من به بیابان بروند تا مراسم عید را به احترام من بجا آورند.» ۲اما فرعون گفت: «خداوند کیست که من باید به سخنان او گوش بدهم و بنی اسرائیل را آزاد کنم؟ من خداوند را نمی شناسم و بنی اسرائیل را هم آزاد نمی کنم.» ۳آنها در جواب گفتند: «خدای عبرانیان خود را بر ما ظاهر کرده است. به ما اجازه بده که به یک سفر سه روزه به بیابان برویم تا برای خداوند، خدای خود قربانی کنیم. اگر ما این کار را نکنیم، او ما را به وسیلۀ مرض یا جنگ نابود خواهد کرد.» ۴پادشاهِ مصر به موسی و هارون گفت: «چرا می خواهید مردم را از کار شان باز دارید؟ آنها را سر کار شان برگردانید. ۵تعداد قوم شما زیاد شده است و حالا می خواهید از کار دست بکشید؟»
۶در همان روز فرعون به کارفرمایان مصری و ناظران عبرانی امر کرده گفت: ۷«دیگر برای خشت مالی به آنها کاه ندهید و آنها را مجبور سازید که خود شان کاه جمع کنند. ۸تعداد خشتهایی هم که می مالند باید به اندازۀ گذشته باشد و حتی یک عدد هم کمتر نباشد، زیرا آنها تنبلی می کنند و به خاطر همین است که می گویند می خواهیم برویم و برای خدای خود قربانی کنیم. ۹این مردم را چنان به کار مصروف سازید تا فُرصتی برای شنیدن سخنان بیهوده نداشته باشند.»
۱۰پس کارفرمایان و ناظران رفتند و به بنی اسرائیل گفتند که فرعون چنین می گوید: «من دیگر کاه به شما نخواهم داد. ۱۱خود تان بروید و از هر کجا که می توانید کاه برای خود جمع کنید و تعداد خشتها نباید کمتر از قبل باشد.» ۱۲پس آنها در سراسر مصر پراگنده شدند تا به جای کاه، خاشاک جمع کنند. ۱۳کارفرمایان دائماً بر آنها فشار می آوردند که تعداد خشتها به اندازۀ سابق، یعنی وقتی که کاه به آنها داده می شد، باشد. ۱۴کارفرمایان مصری، ناظران اسرائیلی را می زدند که چرا تعداد خشتهایی که می سازند، به اندازۀ روزهای گذشته نیست.
۱۵پس ناظران عبرانی به نزد فرعون رفتند و گریه کنان از او تقاضای کمک کردند و گفتند: «چرا با غلامان خود این طور رفتار می کنی؟ ۱۶کاه به غلامانت نمی دهند و می گویند که باید خشت بسازیم و دائماً ما را شلاق می زنند در صورتی که تقصیر از کارفرمایان خودت می باشد.» ۱۷فرعون گفت: «شما تنبل هستید و نمی خواهید کار کنید. از این جهت است که می گویید برویم و برای خداوند قربانی کنیم. ۱۸حالا به سر کار خود برگردید. کاه به شما داده نخواهد شد و تعداد خشتهایی هم که می سازید باید به اندازۀ سابق باشد.» ۱۹وقتی به ناظران اسرائیلی گفته شد که تعداد خشتها باید به اندازه روزهای قبل باشد، فهمیدند که در وضع بدی قرار دارند.
۲۰چون از نزد فرعون بیرون رفتند، دیدند که موسی و هارون منتظر آنها ایستاده اند. ۲۱پس به آنها گفتند: «خداوند می داند که چه کار کرده اید و شما را مجازات خواهد کرد! زیرا شما بین ما و مأمورین فرعون دشمنی انداخته و بهانه ای به دست آنها داده اید تا ما را بکُشند.»
موسی به حضور خداوند شکایت می کند
۲۲پس موسی بار دیگر نزد خداوند برگشت و عرض کرد: «خداوندا، چرا با قوم برگزیدۀ خود بد رفتاری می کنی و چرا مرا فرستادی؟ ۲۳چون از وقتی که به نزد فرعون رفتم تا پیام تو را برسانم او با قوم من با ظلم و ستم رفتار می کند و تو هم هیچ کاری نمی کنی و به داد آنها نمی رسی.»