کپی رایت ۲۰۲۶ - ۲۰۱۵ افغانی بائبل. تمامی حقوق محفوظ است
کتاب دانیال نبی
فصل پنجم
مجلس مهمانی بِلشصر پادشاه
۱ یک شب بِلشصر پادشاه مهمانی بزرگی ترتیب داد و هزار نفر از امیران بابل را دعوت کرد و همۀ آنها با یکدیگر شراب نوشیدند. ۲ وقتی بِلشصر پادشاه در اثر شراب سرش گرم شده بود، امر کرد تا ظرفهای طلایی و نقرهیی را که پدرش، نِبوکدنصر از عبادتگاه خدا در اورشلیم آورده بود، بیاورند تا او و زنان و کنیزانش و همۀ بزرگان کشور در آنها شراب بنوشند. ۳ فوراً ظرفهای طلایی و نقرهیی را که از عبادتگاه خدا در اورشلیم آورده شده بود، حاضر کردند و پادشاه، زنان، کنیزانش و امیران او در آنها نوشیدند. ۴ آنها شراب مینوشیدند و خدایان طلایی، نقرهیی، برنجی، آهنی، چوبی و سنگی را پرستش میکردند.
۵ در آن هنگام ناگهان انگشتهایی به شکل دست یک انسان ظاهر شد و در برابر شمعدان بر روی دیوار گچی قصر پادشاه شروع به نوشتن کرد. چون پادشاه آن دست را در حال نوشتن روی دیوار دید، ۶ رنگ از رویش پرید، به وحشت افتاد، ترسان گردید و زانوهایش به لرزه در آمد. ۷ پادشاه با صدای بلند فریاد زد تا همۀ حکیمان و جادوگران و ستارهشناسان را حاضر کنند. آنگاه به حکیمان بابل گفت: «هرکس این نوشته را بخواند و معنی آن را برای من بگوید، لباسهای ارغوانی بر او خواهم پوشانید، طوق زرین بر گردنش خواهم انداخت و او را حاکم سوم مملکت خود خواهم گردانید.» ۸ همۀ حکیمان پادشاه فوراً حاضر شدند، اما هیچیک از آنها نتوانست آن نوشته را بخواند و یا معنی آن را به پادشاه بگوید. ۹ پس بِلشصر پادشاه بسیار پریشان شده و رنگ از رویش پرید و تمام امیران او هم پریشان شدند.
۱۰ در این هنگام، مادر بِلشصر پادشاه که سر و صدای آنها را شنیده بود، به مهمانخانه وارد شد و گفت: «عمر پادشاه دراز باد! خاطرت پریشان و هراسان نشود. ۱۱ در مملکت تو مردی است که روح خدایان مقدس را دارد. در زمان پدرت، حکمت و دانش و هوش خدایی در او دیده شد و پدرت نِبوکدنصر پادشاه او را به ریاست جادوگران، حکیمان، فالبینان و ستارهشناسان برگزیده بود. ۱۲ این شخص که نامش دانیال است و پدرت او را بِلطِشصر نامیده بود، دارای فهم و دانش فوقالعادهای است. او میتواند خوابها را تعبیر کند، معماها را حل نماید و رازهای نهان را آشکار سازد. اکنون کسی را بفرست که دانیال را بیاورد تا معنی این نوشته را برایت بگوید.»
دانیال نوشته را تعبیر میکند
۱۳ دانیال را به حضور پادشاه آوردند. پادشاه به دانیال گفت: «آیا تو همان دانیال هستی، همان اسیری که پدرم از یهودا آورده است؟ ۱۴ شنیدهام که روح خدایان مقدس در تو است و هوش و حکمت و دانایی فوقالعاده در تو دیده میشود. ۱۵ حکیمان و جادوگران را به اینجا آوردند تا این نوشته را بخوانند و معنی آن را برایم توضیح دهند، اما هیچکدام نتوانست معنی آن را به من بگوید. ۱۶ دربارۀ تو شنیدهام که میتوانی خواب را تعبیر کنی و اسرار پنهانی را آشکار سازی. حالا اگر بتوانی این نوشته را بخوانی و معنی آن را بگویی، چپن ارغوانی بر تو خواهم پوشانید و طوق زرین بر گردنت میاندازم و تو را حاکم سوم مملکت خود میسازم.»
۱۷ دانیال به پادشاه گفت: هدیههایت را برای خودت نگهدار و یا به شخص دیگری بده. اما من نوشته را برای تو میخوانم و معنی آن را برایت توضیحمیدهم.
۱۸ ای پادشاه، خدای متعال به پدرت نِبوکدنصر سلطنت و بزرگی و شکوه عطا فرمود. ۱۹ او آنقدر قدرتمند شده بود که مردم از همه قومها، ملتها و زبانها از او میترسیدند. هرکه را اراده میکرد، میکُشت و هرکه را میخواست، زنده نگاه میداشت. هرکه را میخواست، به مقام عالی میرسانید و هرکه را میخواست، ذلیل میکرد. ۲۰ اما چون او مغرور و سرکش گردید و با تکبر عمل نمود، از تخت سلطنت سقوط کرد و قدرتش از او گرفته شد. ۲۱ از میان مردم رانده شد و مانند حیوانات گردید و با خرهای وحشی زندگی میکرد و مانند گاو به او علف میدادند و شبنم آسمان بر بدنش میبارید تا این که فهمید خدای متعال بر تمام ممالک جهان فرمانروایی میکند و هرکه را بخواهد به سلطنت میرساند.
۲۲ ای بِلشصر پادشاه! تو پسر او هستی و با وجود این که همۀ اینها را میدانستی، خود را فروتن نکردی. ۲۳ بلکه بر ضد خداوند متعال رفتار نمودی. ظرفهای عبادتگاه او را نزد تو آوردند و خودت همراه با زنان، کنیزان و مأمورینت در آنها شراب نوشیدید. شما خدایان نقرهیی، طلایی، برنجی، آهنی، چوبی و سنگی را که نمیبینند و نمیشنوند و هیچچیز را نمیدانند، پرستش نمودید. اما خدایی را که جان تو و تمام کارهایت در دست اوست، پرستش و احترام نکردی. ۲۴ پس این دست از طرف او فرستاده شد تا این کلمات را بنویسد.
۲۵ آنچه که نوشته شده این است: «مِنِه، مِنِه، ثِقیل و فرسین» یعنی «شمرده، شمرده، وزن و تقسیم.» ۲۶ و معنی آن از این قرار است: «شمرده» یعنی خدا روزهای سلطنت تو را شمرده و آن را به پایان رسانیده است. ۲۷ «وزن» یعنی در ترازو وزن شده و ناقص برآمدی. ۲۸ «تقسیم» یعنی سلطنت تو تقسیم گشته و به مردم ماد و فارس داده شده است.
۲۹ آنگاه بِلشصر پادشاه فوراً فرمان داد تا چپن ارغوانی بر دانیال بپوشانند و طوق زرین بر گردنش بیندازند و اعلام کنند که او حاکم سوم مملکت میباشد. ۳۰ در همان شب، بِلشصر پادشاه که از قوم بابل بود، کُشته شد. ۳۱ بعد از آن داریوش از قوم مادیان که شصت و دو ساله بود، به مقام پادشاهی رسید.