کپی رایت ۲۰۲۶ - ۲۰۱۵ افغانی بائبل. تمامی حقوق محفوظ است
کتاب دانیال نبی
فصل هشتم
رؤیای دوم دانیال: قوچ و بُز
۱ در سال سوم سلطنت بِلشصر پادشاه، یک رؤیای دیگر دیدم. ۲ در رؤیا دیدم که در شهر شوش، پایتخت ولایت عیلام، در کنار دریای اولای ایستاده بودم. ۳ وقتی به اطراف نگاه میکردم، قوچی را دیدم که دو شاخ داشت و در کنار دریا ایستاده بود. هر دو شاخ بلند بودند، ولی یکی از آن شاخها بلندتر از دیگری بود و شاخ بلندتر در آخر برآمد. ۴ این قوچ به طرف غرب، شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ جانوری نمیتوانست با او مقابله کند و یا از دستش نجات یابد. هرچه دلش میخواست، میکرد و قویتر میشد.
۵ در حالیکه دربارۀ این وقایع فکر میکردم، ناگهان یک بُز نر از غرب پیدا شد. او آنقدر به سرعت میدوید که پاهایش با زمین تماس پیدا نمیکرد. این بُز که یک شاخ بلند در وسط چشمان خود داشت، ۶ با تمام قدرت بهسوی آن قوچ که دو شاخ داشت و او را در کنار دریا دیده بودم، دوید. ۷ بعد با خشم و غضب بر قوچ حمله کرد و هر دو شاخش را شکست و او را که قدرت مقاومت نداشت، به زمین انداخته پایمال کرد و کسی نبود که قوچ را از دست او نجات بدهد.
۸ آن بُز نر بسیار بزرگ شد، اما در حالیکه به اوج قدرت خود رسیده بود، ناگهان شاخش شکست و بهجای آن، چهار شاخ بلند در چهار سمت مختلف برآمد. ۹ از یکی از این شاخها، شاخ کوچکی برآمد و قدرت آن رو به جنوب و شرق و سرزمین زیبای اسرائیل رشد کرد. ۱۰ آن شاخ آنقدر نیرومند شد که بر ضد لشکر آسمانی برخاست و بعضی از ستارهگان را بر زمین ریخت و پایمال کرد. ۱۱ او حتی بر ضد فرمانروای لشکرهای آسمانی قیام کرد و از قربانیهایی که روزانه برای خداوند تقدیم میکردند، جلوگیری نموده و عبادتگاه مقدس خداوند را ویران کرد. ۱۲ بهخاطر گناه قوم، به آن شاخ اجازه داده شد که قوی گردد و مانع تقدیم قربانیهای روزانه شود. آن شاخ حقیقت را پایمال نموده و هرچه دلش خواست، انجام میداد و کامیاب میشد.
۱۳ بعد شنیدم که دو فرشتۀ مقدس با هم گفتگو میکردند. یکی از دیگری پرسید: «تا چه زمان قربانیهای روزانه تقدیم نخواهند شد؟ تا چه موقع گناه و شرارت جریان خواهد داشت؟ تا چه وقت لشکر آسمانی و خانۀخدا پایمال خواهند شد؟» ۱۴ شنیدم که فرشتۀ دیگر در جواب گفت: «دو هزار و سهصد شب و روز دوام میکند و در این مدت قربانیهای روزانۀ صبح و شام تقدیم نخواهند شد. آنگاه خانۀ مقدس خدا دوباره پاک و منظم میگردد.»
جبرائیل رؤیای دانیال را تعبیر میکند
۱۵ وقتی کوشش میکردم که معنی رؤیای خود را بدانم، ناگهان موجودی شبیه انسان در مقابل من ایستاد. ۱۶ آوازی را از آن طرف دریای اولای شنیدم که میگفت: «ای جبرائیل، رؤیای دانیال را برایش تعبیر کن.» ۱۷ پس جبرائیل نزد من آمد. من ترسیدم و رو به زمین افتادم.
او به من گفت: «ای انسان خاکی، آن رؤیایی را که دیدی مربوط به زمان آخر است.» ۱۸ در حالیکه او حرف میزد، من روی بر زمین به خوابی عمیق فرورفتم. اما او مرا گرفت و از زمین بلند کرد ۱۹ و گفت: «من آمدهام تا به تو نشان بدهم که نتیجۀ خشم خداوند چه خواهد بود. رؤیایی را که دیدی دربارۀ زمان آخر است.
۲۰ آن قوچی را که دو شاخ داشت و در رؤیا دیدی، پادشاهان ماد و فارس است. ۲۱ آن بُز نر، پادشاه یونان است و شاخ بلندی که در وسط چشمانش بود، اولین پادشاه آن کشور میباشد. ۲۲ شاخی را که دیدی شکست و بهجای آن چهار شاخ دیگر پدید شدند، به این معنی است که آن کشور به چهار حصه تقسیم میشود و هر قسمت آن پادشاهی برای خود خواهد داشت، اما هیچکدام به اندازۀ پادشاه اول بزرگ نخواهد بود.
۲۳ وقتی پایان سلطنت آنها نزدیک شود و شرارت آنها نیز از حد بگذرد، پادشاه دیگری به قدرت میرسد که بسیار ظالم و مکار میباشد. ۲۴ او دارای قدرت زیادی میشود، اما نه با نیروی خود. او عامل ویرانی و تباهی زیاد خواهد شد. در هر کاری که انجام دهد، موفق خواهد شد. او صاحبان قدرت و مردم مقدس خدا را نابود خواهد کرد. ۲۵ با مهارت، نقشههای فریبندۀ خود را عملی نموده و با یک حملۀ ناگهانی، عدۀ زیادی را از بین خواهد بُرد. آنقدر مغرور خواهد شد که بر ضد شاهِ شاهان قیام خواهد کرد، اما بالاخره نابود خواهد شد، ولی نه بهدست انسان. ۲۶ رؤیایی را هم که دربارۀ قربانیهای روزانۀ صبح و شام دیدی، به حقیقت میرسد. اما تو این رؤیا را مخفی نگهدار، زیرا در آیندۀ بسیار دور عملی میشود.»
۲۷ سپس برای چند روز ضعیف و بیمار بودم. بعد برخاستم و طبق معمول به کارهایی که پادشاه به من سپرده بود، مشغول شدم. اما رؤیایی را که دیده بودم، فکر مرا بسیار پریشان ساخته بود، زیرا دانستن معنی آن برای من مشکل بود.