۰:۰۰ / ۰:۰۰
فصل بعدی

کتاب ایوب

فصل چهل و دوم

ایوب جواب می دهد

۱آنگاه ایوب این چنین به خداوند جواب داد: ۲«من می دانم که تو قادر به هر کاری هستی و هیچ کسی نمی تواند ترا از اراده ات باز دارد. ۳تو پرسیدی: «چرا با سخنان بی معنی خود حکمت مرا انکار می کنی؟» من براستی از روی نادانی حرف زدم و نمی دانستم که چه می گویم. در بارۀ چیزهائی سخن گفتم که بالا تر از فهم من بودند. ۴به من گفتی که سخنانت را گوش کنم و به سوال هائی که از من می کنی جواب بدهم. ۵قبلاً گوش من در بارۀ تو چیزهائی شنیده بود، اما حالا چشم من ترا می بیند، ۶بنابران، از خودم بدم می آید و در خاک و خاکستر می نشینم و توبه می کنم.»

دوستان ایوب سرزنش می شوند

۷بعد از آنکه خداوند سخنان خود را با ایوب تمام کرد، به اَلیفاز تَیمانی فرمود: «من بر تو و دو دوستت قهر هستم، زیرا شما مثل بنده ام، ایوب در بارۀ من حرف درست نزدید. ۸پس حالا هفت گوساله و هفت قوچ را گرفته پیش بنده ام، ایوب بروید و آن ها را جهت گناه خود بعنوان قربانی سوختنی تقدیم کنید. آنگاه بندۀ من، ایوب برای تان دعا می کند و من دعایش را می پذیرم و گناه شما را می بخشم، زیرا که دربارۀ من مانند ایوب سخنان بجا نگفتید.»

۹پس اَلیفاز تَیمانی، بِلدَد شوحی و صوفر نعماتی رفتند و همانطوریکه خداوند فرموده بود، عمل کردند و خداوند دعای ایوب را در حق شان مستجاب نمود.

دارائی ایوب دو چند اعاده می شود

۱۰پس از آنکه ایوب برای دوستان خود دعا کرد، خداوند دو چندِ همه چیزهائی که ایوب قبلاً داشت به او باز گردانید. ۱۱بعد همه برادران، خواهران و آشنایانش بخاطر مصیبتی که بر سر او آمده بود، برای تسلی پیش او آمدند و در خانه اش جشن گرفتند. هر کدام آن ها پول و انگشتر طلا به او هدیه دادند.

۱۲خداوند در سالهای آخر عمر ایوب، بیشتر از اول به او برکت داد. او دارای چهارده هزار گوسفند، شش هزار شتر، هفت هزار جوره گاو و هزار خر ماده شد. ۱۳‏-۱۴او همچنین هفت پسر و سه دختر بنامهای یمیمه، قصیعه و قَرَن هفوک داشت. ۱۵در تمام آن سرزمین هیچ زنی زیبائی دختران ایوب را نداشت و پدر شان به آن ها هم مانند برادران شان ارث داد.

۱۶بعد از آن ایوب یکصد و چهل سال دیگر زندگی کرد و فرزندان و نواسه های خود را تا نسل چهارم دید ۱۷و پس از یک عمر طولانی در سن پیری و سالخوردگی چشم از جهان بست.

فصل بعدی

مطالب مرتبط

به خاطر انسان با خدا قهر نکن

به خاطر انسان با خدا قهر نکن (فریاد‌های شفابخش)
داستان کتاب ایوب، ما جرای رنج بشری است که بسیار از اوقات هیچ پاسخی برای آن نداریم. ایوب که در یک روز فرزندان و دار و ندار و سلامتی اشرا را از دست داد ازفرط ناراحتی و زخم فریاد می‌زد و روز تولد خود را لعنت می‌کرد. در ابتدا با مردم بحث می‌کرد و سپس با خدا. حتا خانمش بدو گفت خدا را لعن کن و بمیر! این پیشنهاد شیطانی است و برای نابود کردن زخمی هاست. آمار‌ها در این عصر نشان می‌دهد که هر دقیقه دونفر در دنیا اقدام به خودکشی می‌کنند. اینها همگی قربانیان زخم و جراحت هستند. اما ایوب چنین نکرد، او تا آخر به سوی خدا فریاد می‌کرد و با او بحث می‌کرد. تا اینکه سرانجام به پیروزی رسید، یعنی ما و خدا!! ایوب هرچند زخمی بود، اما اصولی را پیشه نمود که باعث شفای او گردید. او اشتیاق خود را نسبت به خدا از دست نداد. او خدا را جلال داد. وقتی ایوب با خدا ملاقات می‌کند می‌گوید، گوش من درباره تو شنیده بود اما حالا چشمانم تو را می‌بیند.

برنامه رادیویی درباره آیه ۵-۶ (۳۰ دقیقه)

بخش پنجم: خصوصیات خدا چه‌ها هستند؟

بخش پنجم: خصوصیات خدا چه‌ها هستند؟ (آرامش و شادی در مسیح)
عیسی، قیامت برای بدن ما و حیات جاودانی برای روح و جان ما را به ارمغان می‌‌آورد. عیسی نه تنها حیات می‌‌بخشد، بلکه خود زندگی است. از اینکه مصریان و مذاهب دنیا چه قبل و چه تا امروز خدایان غیر را پرستش می‌کردند. موسی هم از خداوند نام او را پرسید تا عبرانیان دقیقا بدانند چه کسی او را نزد ایشان فرستاده است. خدا نام خود را ( من هستم ) خدای ابدی معرفی کرد. آنچنان که عیسی در انجیل یوحنا هشت بار خود را (هستم )‌ معرفی کرد. چون نام و صفات و خوصوصیات خداوند تغییر ناپذیر است. تنها می‌توانیم در پناه خدای تغییر ناپذیر در ثبات و امنیت رو بیاوریم و پرستش کنیم. همان خدایی است که امروز تا ابدالااباد بود و هست و می‌اید و در ایمانداران روح او حقیقی او ساکن است.

برنامه رادیویی شامل آیه ۷ (۳۰ دقیقه)