۰:۰۰ / ۰:۰۰

کتاب خروج

فصل هجدهم

یترون به ملاقات موسی می رود

۱یترون، خسر موسی که کاهن مِدیان بود، شنید که خدا چه کارهایی برای موسی و قوم اسرائیل انجام داده است و چگونه آنها را از سرزمین مصر بیرون آورد. ۲‏-۳ پس یترون، صَفوره زن موسی را با دو پسرش جِرشوم و اِلعازار که در خانۀ او بودند، با خود گرفته نزد موسی رفت. (موسی گفته بود: «من در این سرزمین بیگانه هستم.» پس نام یک پسر خود را جِرشوم (یعنی بیگانه) گذاشت. ۴بعد از آن گفته بود: «خدای پدرم به من کمک کرد و نگذاشت به دست فرعون کُشته شوم.» بنابرین پسر دوم خود را اِلعازار (یعنی خدا مددگار من است) نامید.) ۵هنگامی که موسی در دامنۀ کوه مقدس خیمه زده بود، یترون با زن و دو پسر موسی به بیابان رسید. ۶یترون برای موسی پیام فرستاد که به دیدنش آمده است. ۷موسی به استقبال او رفت و در مقابل او تعظیم کرد و روی او را بوسید. آنها بعد از احوال پرسی به خیمۀ موسی رفتند. ۸موسی برای یترون تعریف کرد که خدا برای نجات بنی اسرائیل بر سر فرعون و اهالی مصر چه بلاهایی آورد. همچنان تعریف کرد که در راه سفر چه تکالیفی را متحمل شدند و خداوند چگونه آنها را از خطرات و مشکلات نجات داد. ۹یترون وقتی ماجرا را شنید خوشحال شد ۱۰و گفت: «سپاس بر خداوندی که شما را از دست فرعون و مردم مصر رهایی بخشید. از خداوند شکرگزارم که قوم برگزیدۀ خود را از غلامی آزاد کرد. ۱۱حالا می دانم که خداوند از همه خدایان بزرگتر است. زیرا او بنی اسرائیل را از ظلم و ستم مردم مصر نجات داد.» ۱۲بعد یترون قربانی سوختنی و قربانی های دیگر به خدا تقدیم کرد و هارون و تمام بزرگان قوم اسرائیل آمدند تا به اتفاق یترون، خسر موسی، در حضور خداوند با هم غذا بخورند.

انتخاب داوران

(همچنان در تثنیه ۱‏: ۹ ‏- ۱۸)

۱۳روز بعد موسی به جایگاه خود نشست و برای رسیده گی به شکایتهای مردم از صبح تا شام مشغول شد. ۱۴وقتی یترون دید که موسی چقدر از وقت خود را صرف شنیدن شکایتهای مردم می کند، از او پرسید: «این چه کاری است که تو می کنی؟ چرا همۀ این کارها را به تنهایی انجام می دهی و مردم را از صبح تا شب سرِ پا نگاه می داری تا با تو مشورت کنند؟» ۱۵موسی در جواب گفت: «من مجبورم این کار را بکنم، زیرا مردم نزد من می آیند تا برای حل مشکلات خود از خدا مسألت کنند. ۱۶هر وقت دو نفر با هم اختلاف داشته باشند، نزد من می آیند و من فیصله می کنم که حق با کدام یکی است و احکام و اوامر خدا را برای آنها شرح می دهم.»

۱۷یترون گفت: «تو کار درستی نمی کنی! ۱۸تو با این کار هم خودت و هم مردم را خسته می سازی، زیرا این کار به تنهایی برای تو بسیار سخت است. ۱۹حالا به نصیحت من گوش بده و خدا با تو خواهد بود. البته کار درستی است که به نماینده گی قومت اختلافات آنها را به حضور خدا عرض می کنی. ۲۰تو باید اوامر خدا را به آنها تعلیم بدهی و برای آنها توضیح کنی که زندگی و رفتار آنها چگونه باشد. ۲۱اما همچنان، تو باید مردان لایق و کاردان را که خدا ترس و صادق باشند و رشوت نگیرند از میان مردم انتخاب کنی تا داور گروه های هزار نفری، صد نفری، پنجاه نفری و ده نفری باشند. ۲۲آنها را به عنوان داوران دائمی بگمار و آنها فقط کارهای مشکل و پیچیده را نزد تو بیاورند، ولی مسایل کوچک را خود شان حل و فصل کنند. آنها با این کار به تو کمک می کنند و بار تو سُبکتر و کار تو آسانتر می شود. ۲۳اگر این کار را طبق خواست خدا انجام دهی، هم خودت زیاد خسته نمی شوی و هم اختلافات مردم زودتر حل می شود و می توانند با خاطر جمع به خانه های خود بروند.»

۲۴موسی نصیحت خسر خود، یترون را پذیرفت ۲۵و مردان لایقی را از بین بنی اسرائیل انتخاب کرد و به عنوان داور بر گروه های هزار نفری، صد نفری، پنجاه نفری و ده نفری گماشت. ۲۶آنها به حیث داوران دائمی به مشکلات و اختلافات مردم رسیده گی می کردند. مردم را برای حل کارهای مشکل و پیچیده نزد موسی می فرستادند، ولی مسایل ساده و کوچک را خود شان حل و فصل می کردند.

۲۷بعد از آن موسی با خسر خود، یترون خداحافظی کرد و یترون به وطن خود برگشت.