چاپرښته ۲۰۲۶ - ۲۰۱۵ افغانی بائبل
کتاب خروج
فصل سی و چهارم
لوحه های سنگی دوباره ساخته می شود
(همچنان در تثنیه ۱۰: ۱ - ۵)
۱خداوند به موسی فرمود: «دو لوحۀ سنگی را مهیا کن و من همان احکامی را که در لوحه های اولین نوشته شده بودند و تو آنها را شکستی، می نویسم. ۲فردا آماده باش و به کوه سینا برو و بر قلۀ کوه در حضور من حاضر شو. ۳هیچ کس دیگر نباید با تو بیاید و احدی در اطراف کوه دیده نشود. به هیچ گله و رمه ای اجازه ندهی که در نزدیکی کوه بچرد.» ۴پس موسی قرار امر خداوند دو لوحۀ سنگی را به مانند لوحه های اولین آماده کرد و صبح وقت برخاست و لوحه ها را با خود گرفته به کوه سینا بالا شد.
۵خداوند در یک ستون ابر پایین آمد و در برابر موسی ایستاد و نام مقدس خود «خداوند» را اعلام کرد. ۶ بعد از کنار او گذشته فرمود: «من خداوند هستم؛ خداوندی که رحیم و مهربان است. زود خشمگین نمی شود و پُر از وفا و محبت است. ۷دوستدار هزاران نسل و بخشایندۀ گناه و جُرم و گناه است اما اختیار دارد که گناهکاران را بدون جزا نگذارد. خطاهای پدران را از پسران و پسرانِ پسران شان تا نسل سوم و چهارم می گیرد.»
۸-۹آنگاه موسی سر به سجده نهاده گفت: «ای خداوند، اگر به راستی قبول درگاهت شده ام، پس از تو تمنا می کنم که با ما بروی. البته می دانم که این قوم، مردم نافرمان و خودسر هستند، ولی باز هم به دربارت دعا می کنم که گناه و خطای ما را ببخشی. و از دولت خدایی ات ما را بی بهره نسازی.»
خدا پیمان خود را با قوم اسرائیل تجدید می کند
(همچنان در خروج ٢٣: ۱۴ - ۱۹ و تثنیه ۷: ۱ - ۵ و ۱۶: ۱ - ۱۷)
۱۰خداوند در جواب او فرمود: «بسیار خوب، من با شما پیمانی می بندم و در مقابل چشمان تمام قوم چنان معجزه هایی نشان می دهم که در هیچ جای دنیا و در بین هیچ ملتی دیده نشده باشد و تمام مردم اسرائیل قدرت خداوند را تماشا خواهند کرد و این کاری که من می خواهم با تو بکنم یک کار بسیار عظیمی خواهد بود. ۱۱از تمام احکامی که امروز به تو می دهم باید پیروی کنی. آنگاه من تمام اَموریان، کنعانیان، حِتیان، فِرزِیان، حویان و یبوسیان را از سر راه تو دور می کنم. ۱۲اما احتیاط کنی که به سرزمینی که می روی با مردم آنجا پیمانی نبندی که مبادا در دام شان بیفتی. ۱۳ برعکس تو باید قربانگاه های شان را ویران کنی، ستونهای مذهبی شان را بشکنی و مجسمه های شرم آور شان را از بین ببری.
۱۴تو نباید خدایان دیگر را پرستش کنی، زیرا خداوند که نام او غیور و حسود است، پرستش خدای غیر را تحمل نمی کند. ۱۵هیچگاهی نباید با مردم آن سرزمین عهدی ببندی، زیرا وقتی آنها برای خدایان خود قربانی می کنند، این عمل آنها بی وفایی شان را در برابر خدای بر حق نشان می دهد. و اگر تو را دعوت کنند، تو هم مجبور می شوی که از گوشت قربانی آنها بخوری، بنابران تو هم در گناه شان شریک می شوی. ۱۶و اگر دختران شان را برای پسران خود بگیری، چون آنها زنان پسرانت می شوند و خدایان بیگانه را پرستش می کنند و پرستش خدایان بیگانه به منزلۀ بی وفایی در مقابل من است، پس در حقیقت پسرانت هم بی وفا می شوند.
۱۷ برای خود بُت نسازید.
۱۸ عید نان فطیر را برگزار کنید. و برای هفت روز نان فطیر بخورید. این مراسم را در زمان معین، یعنی در ماه ابیب (حوت)، قراری که من برای تان تعیین کرده ام برگزار نمایید، زیرا در همین ماه ابیب بود که شما از مصر خارج شدید.
۱۹ هر پسر اولباری و هر نوزاد نر رمه و گله، چه از گاو و چه از گوسفند، متعلق به من است. ۲۰ به عوض نوزاد اول خر، باید یک بره فدیه بدهید و اگر نمی خواهید فدیه بدهید گردنش را بشکنید. هر پسر اولباری را باید فدیه کنید. هیچ کس نباید به حضور من دست خالی بیاید.
۲۱ شش روز کار کنید و در روز هفتم استراحت نمایید. حتی در موسم قلبه و درو هم نباید در روز هفتم کار کنید.
۲۲ عید هفته ها را هم جشن بگیرید. عید حاصل نو درو گندم و عید تحویل سال نو را هر ساله برگزار کنید. ۲۳سه مرتبه در سال، همه افراد ذکور به حضور خداوند، خدای اسرائیل حاضر شوند. ۲۴هنگامی که سه مرتبه در سال می روید تا در پیشگاه خداوند، خدایت حاضر شوید، کسی به شما حمله نمی کند و کشور تان را متصرف نمی شود، زیرا من همه قومها را از سر راه تان می رانم و سرحدات کشور تان را وسیع می سازم.
۲۵ نانی که با خمیرمایه پُخته شده باشد نباید همراه قربانی که به من می کنید یکجا باشد. و گوشت قربانی عید فِصَح را نباید تا صبح نگهدارید.
۲۶ بهترین میوۀ نو زمین را به خانۀ خداوند، خدای خود بیاورید. بزغاله را نباید در شیر مادرش پُخته کنید.»
۲۷خداوند به موسی فرمود: «احکامی را که به تو دادم بنویس، زیرا اینها شرایط پیمانی هستند که با تو و قوم اسرائیل بسته ام.» ۲۸و موسی تا چهل شبانه روز با خداوند در بالای کوه ماند. او در تمام این مدت نه چیزی خورد و نه چیزی نوشید بلکه احکام ده گانۀ عهدنامه را بر روی لوحه های سنگی نوشت.
موسی از کوه پایین آمد
۲۹ وقتی موسی با دو لوحۀ سنگی از کوه پایین آمد، چهره اش می درخشید، زیرا با خداوند صحبت کرده بود اما خودش نمی دانست. ۳۰و چون هارون و مردم اسرائیل چهرۀ درخشان موسی را دیدند، از ترس به او نزدیک نشدند. ۳۱اما موسی آنها را نزد خود فرا خواند. پس هارون و بزرگان قوم نزد او رفتند و موسی با آنها حرف زد. ۳۲بعد از آن که همۀ قوم در حضور او جمع شدند، موسی همۀ آنچه را که خداوند بر کوه سینا به او گفته بود به اطلاع آنها رساند. ۳۳و چون حرفش تمام شد روی خود را با نقابی پوشاند. ۳۴هر وقتی که موسی در خیمۀ عبادت به حضور خداوند می رفت که با او حرف بزند تا وقتی که خارج می شد نقاب را از روی خود بر می داشت. بعد همه احکامی را که از خداوند می گرفت، او به نوبۀ خود به گوش مردم اسرائیل می رساند ۳۵و مردم چهرۀ تابان او را می دیدند. موسی تا زمانی که دوباره برای ملاقات خداوند می رفت، نقاب بر چهره داشت.