چاپرښته ۲۰۲۶ - ۲۰۱۵ افغانی بائبل
کتاب یونس نبی
فصل چهارم
خشم یونس و لطف خداوند
۱ یونس از این موضوع بسیار ناراحت و خشمگین شد. ۲ پس دعا کرد و گفت: «ای خداوند، وقتی در وطن خود بودم، میدانستم که تو این کار را میکنی و به همین دلیل خواستم که به شهر ترشیش فرار کنم. من میدانستم که تو خدای رحیم و مهربان هستی، زود خشمگین نمیشوی، در محبت خود پایدار هستی، همیشه حاضر هستی که از مجازات مردم منصرف شوی. ۳ پس حالا، ای خداوند، جان مرا بگیر! زیرا برای من مُردن از زنده ماندن بهتر است.»
۴ خداوند در جواب یونس فرمود: «تو چه حق داری که خشمگین شوی؟»
۵ یونس از شهر بیرون رفت و در قسمت شرقی شهر نشست. در آنجا سایبانی برای خود ساخت و زیر سایهاش نشست و منتظر این بود که ببیند شهر نینوا به چه عذابی دچار میگردد. ۶ پس خداوند در آنجا بُتهای را رویانید تا با برگهای خود بر یونس بیشتر سایه کند که او راحتتر باشد. یونس بهخاطر این بُته بسیار خوشحال شد. ۷ اما سپیدهدَم روز بعد، به فرمان خدا بُته را کِرم زد و از بین رفت. ۸ بعد از این که آفتاب بالا آمد، خدا یک بادِ سوزان شرقی را فرستاد. چون آفتاب بر یونس تابید، او از شدت گرمی بیحال شد و از خدا طلب مرگ کرد و گفت: «برای من مُردن از زنده ماندن بهتر است!»
خداوند یونس را ملامت میکند
۹ خداوند به یونس فرمود: «تو چه حق داری که بهخاطر یک بُته خشمگین شوی؟» یونس گفت: «من حق دارم که تا حد مرگ خشمگین شوم!»
۱۰ خداوند فرمود: «این بُته در عرض یک شب رویید و روز بعد از بین رفت. تو برای آن هیچ زحمت نکشیدی و آن را رشد و نمو ندادی، اما دلت به حالش میسوزد! ۱۱ در شهر نینوا بیشتر از یکصدوبیست هزار نفر زندگی میکنند که هنوز دست چپ و راست خود را نمیشناسند. برعلاوه حیوانات زیادی هم در آنجا وجود دارند. پس آیا دل من برای آن شهر بزرگ نسوزد؟»
مخکینۍ څپرکۍ
بل څپرکۍ