۰:۰۰ / ۰:۰۰

کتاب خروج

فصل شانزدهم

نانِ «منا» و پرندۀ سَلوی «بودنه»

۱بنی اسرائیل از ایلیم کوچ کردند و در روز پانزدهم ماه دوم بعد از خروج از مصر، به صحرای سین که بین ایلیم و کوه سینا واقع است، رسیدند. ۲در آنجا بار دیگر نزد موسی و هارون شکایت کردند ۳و گفتند: «ای کاش خداوند ما را در سرزمین مصر می کُشت. آنجا در کنار دیگهای گوشت می نشستیم و غذای شکم سیر می خوردیم. اما شما ما را به این بیابان آورده اید تا از گرسنه گی هلاک شویم.»

۴ پس خداوند به موسی فرمود: «من برای شما مانند باران از آسمان غذا می فرستم. مردم باید هر روز بروند و به اندازۀ احتیاج آن روز، از آن جمع کنند. به این وسیله، می خواهم آنها را امتحان کنم که آیا از احکام من پیروی می کنند یا نه. ۵در روز ششم باید دو برابر روزهای قبل غذا جمع کنند.»

۶پس موسی و هارون به تمام مردم اسرائیل گفتند: «امشب به شما ثابت می شود که این خداوند بود که شما را از سرزمین مصر بیرون آورده است. ۷فردا صبح حضور پُر جلال خداوند را خواهید دید. خداوند شکایتهای شما را که از او کرده اید، شنیده است. زیرا در واقع شما از خداوند شکایت کرده اید، نه از ما. ما کیستیم که از ما گله و شکایت می کنید؟» ۸بعد موسی گفت: «خداوند، شبها گوشت و صبحها نان به هر اندازه ای که بتوانید بخورید به شما می دهد، زیرا خداوند شکایتهایی را که از او کرده اید شنیده است.»

۹موسی به هارون گفت: «به تمام مردم بگو بیایند و در حضور خداوند بایستند، زیرا او شکایتهای آنها را شنیده است.» ۱۰در حالی که هارون با مردم صحبت می کرد آنها به طرف بیابان نگاه کردند و ناگهان حضور پُر جلال خداوند را دیدند که از میان ابر ظاهر شد. ۱۱خداوند به موسی فرمود: ۱۲«من شکایتهای بنی اسرائیل را شنیدم. به آنها بگو که هر شب گوشت و هر صبح نان به هر اندازه ای که بخواهند، خواهند داشت. تا بدانند که من خداوند، خدای شان می باشم.»

۱۳هنگام غروب یک خیل بزرگ بودنه آمد و سراسر خیمه گاه اسرائیل را پوشاند و هنگام صبح، شبنم گرداگرد خیمه گاه را فرا گرفت. ۱۴وقتی شبنم تبخیر کرد، دانه های کوچکی به روی زمین باقی ماند که مانند دانه های ژاله بود. ۱۵ وقتی مردم اسرائیل آنها را دیدند، نشناختند و از یکدیگر پرسیدند: «این چیست؟» موسی به آنها گفت: «این نانی است که خداوند به شما داده است تا بخورید. ۱۶خداوند فرمود که هر یک از شما قرار احتیاج خود یعنی یک عومر، مطابق با دو لیتر، برای هر نفر از اعضای خانواده اش از آن جمع کند.»

۱۷پس اسرائیلی ها بیرون رفتند و بعضی ها بیشتر و بعضی ها کمتر جمع کردند. ۱۸ وقتی آنها را وزن می کردند، کسانی که بیشتر جمع کرده بودند، اضافه نداشتند و آنهایی که کمتر جمع کرده بودند چیزی کم نداشتند، هر کس به همان اندازه ای که احتیاج داشت جمع کرده بود. ۱۹موسی به آنها گفت: «هیچ کس نباید چیزی از آن را برای فردا نگهدارد.» ۲۰اما بعضی ها به حرف موسی گوش ندادند و قسمتی از آن را نگهداشتند، ولی صبح روز بعد همه را کِرم زده و گنده شده بود و موسی از این کار آنها خشمگین شد. ۲۱از آن به بعد، هر روز صبح هر کس به اندازۀ احتیاج خود جمع می کرد و وقتی آفتاب بالا می آمد و گرم می شد آنچه که روی زمین باقی می ماند، آب می شد و از بین می رفت.

۲۲در روز ششم آنها دو برابر احتیاج روزانه خود جمع می کردند یعنی هر کس به اندازۀ چهار لیتر برای خود جمع می کرد. پس رهبران قوم آمدند و در آن باره به موسی خبر دادند. ۲۳ موسی به آنها گفت: «این فرمودۀ خداوند است. چون فردا، سَبَت، روز استراحت و روز مقدس است. پس هر قدر غذایی که ضرورت باشد امروز بپزید و هر چه که باقی بماند آن را برای فردا نگهدارید.» ۲۴آنها قرار هدایت موسی هر چه باقی مانده بود، برای فردا نگهداشتند، ولی غذا را نه کِرم زده بود و نه گنده شده بود. ۲۵موسی گفت: «این را امروز بخورید، زیرا امروز سَبَت، روز خداوند و روز استراحت است و در خارج خیمه گاه غذایی پیدا نخواهید کرد. ۲۶شما باید برای شش روز، هر روز غذا جمع آوری کنید، ولی در روز هفتم که روز استراحت است غذا نخواهید یافت.»

۲۷در روز هفتم بعضی از مردم به بیابان رفتند تا غذا جمع کنند، ولی چیزی نیافتند. ۲۸سپس خداوند به موسی فرمود: «شما تا کی می خواهید از اوامر من سرپیچی کنید؟ ۲۹به خاطر داشته باشید که من، خداوند، یک روز را برای استراحت شما تعیین کرده ام و به همین دلیل است که همیشه در روز ششم به اندازۀ دو روز به شما غذا می دهم. پس در روز هفتم هیچ کسی نباید از خیمۀ خود بیرون برود.» ۳۰بنابرین، مردم در روز هفتم به استراحت پرداختند.

۳۱ بنی اسرائیل نام این غذا را منا، یعنی این چیست، گذاشتند. منا شکل تخم گشنیز را داشت و مزۀ آن مانند عسل بود. ۳۲موسی گفت: «خداوند هدایت فرموده است که از این نان به اندازۀ دو لیتر را به عنوان یادگار نگهدارید تا نسلهای آیندۀ ما نانی را که خداوند پس از خروج ما از مصر، در بیابان به ما داد، ببینند.» ۳۳ موسی به هارون گفت: «به اندازۀ دو لیتر منا را در ظرفی بریز و آن را به حضور خداوند تقدیم کن تا برای نسلهای آینده نگهداری شود.» ۳۴همان طوری که خداوند به موسی هدایت داده بود، هارون ظرف منا را برای نگهداری در مقابل صندوق پیمان گذاشت. ۳۵ بنی اسرائیل مدت چهل سال، یعنی تا رسیدن به سرزمین کنعان منا خوردند. ۳۶عومر ظرفی بود که گنجایش دو لیتر را داشت. عومر ده فیصد ایفه است و یک ایفه تقریباً مطابق بیست لیتر می باشد.