چاپرښته ۲۰۲۶ - ۲۰۱۵ افغانی بائبل
کتاب خروج
فصل نهم
بلای پنجم: مرگ حیوانات
۱خداوند به موسی فرمود: «نزد فرعون برو و بگو خداوند، خدای عبرانیان چنین می فرماید: قوم برگزیدۀ مرا آزاد کن تا بروند و مرا پرستش کنند. ۲زیرا اگر باز هم آنها را آزاد نکنی، ۳دست خداوند تمام حیوانات، اسپها، خرها، شترها، گاوها و گوسفندهای تو را به مرض کُشنده ای گرفتار می کند. ۴من بین حیوانات بنی اسرائیل و حیوانات مصری ها فرق می گذارم تا به هیچ یک از حیوانات بنی اسرائیل آسیبی نرسد. ۵من که خداوند هستم، فردا را برای انجام این کار تعیین می کنم.»
۶فردای آن روز خداوند همان طوری که فرموده بود عمل کرد و تمام حیوانات مصریان مُردند. اما حتی یک حیوان هم از گله های بنی اسرائیل نمُرد. ۷فرعون کسی را برای تحقیق فرستاد و معلوم شد که حتی یکی از حیوانات بنی اسرائیل هم نمُرده است. ولی فرعون همچنان سنگدل بود و از آزاد کردن بنی اسرائیل خودداری کرد.
بلای ششم: بلای دُمَل
۸خداوند به موسی و هارون فرمود: «مشتهای خود را از خاکستر کوره پُر کنید و موسی آن خاکستر را در مقابل فرعون به هوا بپاشد. ۹آنها مانند غبار سراسر سرزمین مصر را می پوشاند و موجب می شود که دُمَلهای دردناکی بر بدن انسان و حیوان به وجود آید.» ۱۰ پس آنها مقداری از خاکستر کوره را برداشتند و موسی آنها را در مقابل فرعون به هوا پاشید و دُمَلهای دردناکی بر بدن مردم و حیوانات مصریان ایجاد شد. ۱۱جادوگران نتوانستند در مقابل موسی بایستند، بدن آنها هم مانند سایر مصری ها پُر از دُمَلهای دردناک شده بود. ۱۲ولی خداوند همان طوری که فرموده بود فرعون را سنگدل ساخت و او به سخنان موسی و هارون گوش نداد.
بلای هفتم: بلای ژاله
۱۳خداوند به موسی فرمود: «فردا صبح وقت به دیدن فرعون برو و به او بگو خداوند، خدای عبرانیان چنین می فرماید: قوم برگزیدۀ مرا آزاد کن تا بروند و مرا پرستش کنند. ۱۴ورنه این بار نه تنها اهل دربار و مردمت بلکه خودت را هم به بلایی مبتلا می کنم تا بدانی که در سراسر جهان خدایی مانند من نیست. ۱۵اگر دست خود را به طرف تو و مردمانت دراز می کردم، همۀ تان به بلاهای مبتلا می شدید و از بین می رفتید، ۱۶ اما به خاطر این که قدرت خود را به تو نشان بدهم، تو را تا به حال زنده نگهداشته ام تا نام من در سراسر جهان پخش گردد. ۱۷تو هنوز هم قوم برگزیدۀ مرا آزاد نمی کنی و خود را بالاتر از آنها می پنداری. ۱۸پس بدان که فردا در همین وقت چنان ژاله ای از آسمان می فرستم که در تاریخ مصر سابقه نداشته باشد. ۱۹حالا امر کن تا تمام گله هایت و هر چیزی را که در صحرا داری به سرپناهی بیاورند، زیرا انسان و حیوان و هر چیزی که در صحرا مانده باشد توسط ژاله نابود می شود.» ۲۰بعضی از اهل دربار از این اخطار خداوند ترسیدند و غلامان و گله های خود را به جاهای سرپوشیده آوردند. ۲۱اما کسانی که به پیام خداوند توجه نکردند، غلامان و گله های خود را در صحرا بجا گذاشتند.
۲۲آنگاه خداوند به موسی فرمود: «دست خود را به سوی آسمان بلند کن تا در سراسر مصر، بر انسانها و حیوانات و گیاه های صحرا ژاله ببارد.» ۲۳پس موسی چوبدستی خود را به طرف آسمان بلند کرد و به امر خداوند در سرزمین مصر رعد و برق شدیدی پدید شد و ژاله شروع به باریدن کرد. ۲۴ طوفان ژاله و رعد و برق آنقدر شدید بود که مصری ها مانند آن را در تاریخ خود به یاد نداشتند. ۲۵در سراسر مصر ژاله هر چه را که در صحرا بود، از آدم و حیوان و نباتات، همه را نابود کرد و درختها را در هم شکست. ۲۶تنها سرزمین جوشن، جایی که قوم اسرائیل در آن زندگی می کردند، از بلای ژاله در امان ماند.
۲۷فرعون موسی و هارون را به حضور خود خواند و به آنها گفت: «این بار واقعاً گناه کرده ام، زیرا خداوند عادل است و من و مردمان من خطاکاریم. ۲۸به حضور خداوند دعا کنید تا رعد و برق و ژاله متوقف شود و من قول می دهم که شما را آزاد کنم و شما مجبور نیستید بیشتر از این در اینجا بمانید.» ۲۹موسی در جواب فرعون گفت: «همین که از شهر بیرون برویم دستهای خود را برای دعا بلند کرده از خداوند درخواست خواهم نمود که رعد و برق و ژاله را متوقف کند تا تو بدانی که خداوند مالک زمین است. ۳۰ولی می دانم که تو و اهل دربارت هنوز از خداوند نمی ترسید.»
۳۱در آن سال، به محصول کتان و جَو آسیب زیادی رسید، زیرا جَو پُخته شده و کتان شکوفه کرده بود. ۳۲اما به گندم به خاطری که دیر رس است آسیبی نرسید.
۳۳موسی از نزد فرعون بیرون رفت و دستهای خود را به سوی خداوند بلند کرد و رعد و برق و ژاله متوقف شد و باران قطع گردید. ۳۴اما چون فرعون دید که دیگر همه چیز آرام شد، بار دیگر گناه کرد و او و اهل دربارش به سرسختی خود ادامه دادند، ۳۵و قراری که خداوند پیشگویی کرده بود، فرعون باز هم اجازه نداد که بنی اسرائیل بروند.