انجیل متی

فصل بیست و ششم

دسیسه برضد عیسی

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۱ - ۲ و لوقا ۲۲: ۱ - ۲ و یوحنا ۱۱: ۴۵ - ۵۳)

۱در پایان این سخنان، عیسی به شاگردان خود گفت: ۲«شما می دانید که دو روز دیگر عید فِصَح است و پسر انسان به دست دشمنان تسلیم می شود و آن ها او را مصلوب می کنند.» ۳در همین وقت سران کاهنان و بزرگان قوم در قصر قیافا کاهن اعظم جمع شدند ۴و مشورت کردند که چگونه عیسی را با حیله دستگیر کرده به قتل برسانند. ۵آنها گفتند: «این کار نباید در ایام عید انجام گردد، مبادا آشوب و بلوایی در میان مردم ایجاد شود.»

تدهین عیسی در بیت عنیا

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۳ - ۹ و یوحنا ۱۲: ۱ - ۸)

۶وقتی عیسی در بیت عنیا در منزل شمعون جذامی بود، ۷زنی با ظرفی مرمرین پُر از عطر گرانبها پیش او آمد و در حالی که عیسی سر دسترخوان نشسته بود، آن زن عطر را روی سر او ریخت. ۸شاگردان از دیدن آن عصبانی شده گفتند: «این اِسراف برای چیست؟ ۹ما می توانستیم آن را به قیمت خوبی بفروشیم و پولش را به فقرا بدهیم!» ۱۰عیسی این را فهمید و به آنها گفت: «چرا مزاحم این زن می شوید؟ او کار بسیار خوبی برای من کرده است. ۱۱فقرا همیشه با شما خواهند بود اما من همیشه با شما نیستم. ۱۲او با ریختن این عطر بر بدن من، مرا برای دفن آماده ساخته است. ۱۳بدانید که در هر جای عالم که این انجیل بشارت داده شود آنچه او کرده است به یاد بود او نقل خواهد شد.»

موافقت یهودا برای تسلیم کردن عیسی

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۱۰ - ۱۱ و لوقا ۲۲: ۳ - ۶)

۱۴آنگاه یهودای اسخریوطی که یکی از آن دوازده حواری بود پیش سران کاهنان رفت ۱۵و گفت: «اگر عیسی را به شما تسلیم کنم به من چه خواهید داد؟» آنها سی سکۀ نقره را شمرده به او دادند. ۱۶از آن وقت یهودا به دنبال فرصت مناسبی بود تا عیسی را تسلیم نماید.

شام عید فِصَح

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۱۲ - ۲۱ و لوقا ۲۲: ۷ - ۱۴ و ۲۱ - ۲۳ و یوحنا ۱۳: ۲۱ - ۳۰)

۱۷در نخستین روز عید فَطیر شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند: «کجا می خواهی برای تو نان عید فِصَح را آماده کنیم؟» ۱۸عیسی جواب داد: «در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگوئید: استاد می گوید وقت من نزدیک است و فِصَح را با شاگردانم در منزل تو نگاه خواهم داشت.» ۱۹شاگردان مطابق امر عیسی عمل کرده نان فِصَح را حاضر ساختند.

۲۰وقتی شب شد عیسی با دوازده شاگرد خود بر سر دسترخوان نشست. ۲۱در وقت صرف غذا فرمود: «بدانید که یکی از شما مرا تسلیم دشمن خواهد کرد.» ۲۲آنها بسیار ناراحت شدند و یکی پس از دیگری پرسیدند: «خداوندا، آیا من آن شخص هستم؟» ۲۳عیسی جواب داد: «کسی که دست خود را با من در کاسه می بَرَد، مرا تسلیم خواهد کرد. ۲۴پسر انسان به همان راهی خواهد رفت که در راجع به او نوشته شده است، اما وای بر آن کس که پسر انسان توسط او تسلیم شود. برای آن شخص بهتر می بود که هرگز به دنیا نمی آمد.» ۲۵آنگاه یهودای خائن در جواب گفت: «ای استاد، آیا آن شخص من هستم؟» عیسی جواب داد: «همانطور است که می گویی.»

شام خداوند

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۲۲ - ۲۶ و لوقا ۲۲: ۱۴ - ۲۰ و اول قرنتیان ۱۱: ۲۳ - ۲۵)

۲۶غذا هنوز تمام نشده بود، که عیسی نان را برداشت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرده به شاگردان داد و گفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من» ۲۷آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همۀ شما از این بنوشید ۲۸زیرا این است خون من که اجرای عهد و پیمان نو را تأیید می کند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته می شود. ۲۹بدانید که من دیگر از میوۀ تاک نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در پادشاهی پدرم تازه بنوشم.» ۳۰پس از آن، سرود فِصَح را خواندند و به طرف کوه زیتون رفتند.

پیشگویی انکار پِترُس

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۲۷ - ۳۱ و لوقا ۲۲: ۳۱ - ۳۴ و یوحنا ۱۳: ۳۶ - ۳۸)

۳۱آنگاه عیسی به آنها فرمود: «امشب همۀ شما مرا ترک خواهید کرد، زیرا نوشته شده است: چوپان را می زنم و گوسفندان گله پراگنده خواهند شد. ۳۲اما پس از آنکه دوباره زنده شوم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.» ۳۳پِترُس جواب داد: «حتی اگر همه تو را ترک نمایند، من هرگز چنین کاری نخواهم کرد.» ۳۴عیسی به او گفت: «بیقین بدان که همین امشب پیش از آنکه خروس بانگ بزند، تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» ۳۵پِترُس گفت: «حتی اگر لازم شود با تو بمیرم. هرگز نخواهم گفت که تو را نمی شناسم.» بقیه شاگردان نیز همین را گفتند.

دعای عیسی در باغ جِتسیمانی

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۳۲ - ۴۲ و لوقا ۲۲: ۳۹ - ۴۶)

۳۶در این وقت عیسی با شاگردان خود به محلی به نام جِتسیمانی رسید و به آنها گفت: «در اینجا بنشینید، من برای دعا به آنجا می روم.» ۳۷او پِترُس و دو پسر زَبدی را با خود بُرد. غم و اندوه بر او افتاد ۳۸و به آنها گفت: «جان من از شدت غم نزدیک به مرگ است، شما در اینجا بمانید و با من بیدار باشید.» ۳۹عیسی کمی پیشتر رفت، رو به زمین نهاد و دعا کرده گفت: «ای پدر اگر ممکن است، این پیاله را از من دور کن، اما نه به ارادۀ من بلکه به ارادۀ تو.» ۴۰بعد پیش آن سه شاگرد برگشت و دید که آنها خوابیده اند، پس به پِترُس فرمود: «آیا هیچ یک از شما نمی توانست یک ساعت با من بیدار بماند؟ ۴۱بیدار باشید و دعا کنید تا دچار وسوسه نشوید، روح می خواهد، اما جسم نمی تواند.» ۴۲عیسی بار دیگر رفت دعا نموده گفت: «ای پدر، اگر راه دیگری نیست جز این که من این پیاله را بنوشم پس ارادۀ تو انجام شود.» ۴۳باز عیسی آمده آنها را در خواب دید، زیرا که چشمان ایشان از خواب سنگین شده بود. ۴۴پس، از پیش آنها رفت و برای بار سوم به همان کلمات دعا کرد. ۴۵آنگاه نزد شاگردان برگشت و به آنها گفت: «باز هم خواب هستید؟ هنوز استراحت می کنید؟ ساعت آن رسیده است که پسر انسان به دست گناهکاران تسلیم شود. ۴۶برخیزید، برویم، آن خائن حالا می آید.»

دستگیری عیسی

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۴۳ - ۵۰ و لوقا ۲۲: ۴۷ - ۵۳ و یوحنا ۱۸: ۳ - ۱۲)

۴۷عیسی هنوز صحبت خود را تمام نکرده بود که یهودا، یکی از دوازده حواری، همراه گروه زیادی از کسانی که سران کاهنان و بزرگان قوم فرستاده بودند به آنجا رسیدند. این گروه همه با شمشیر و چوب مسلح بودند. ۴۸آن شاگرد خائن به همراهان خود علامتی داده و گفته بود: «کسی را که می بوسم همان شخص است، او را بگیرید.» ۴۹پس یهودا فوراً به طرف عیسی رفت و گفت: «سلام، ای استاد» و او را بوسید. ۵۰عیسی در جواب گفت: «ای دوست، کار خود را زودتر انجام بده.» در همین موقع آن گروه پیش رفتند و عیسی را دستگیر کرده محکم گرفتند. ۵۱در این لحظه یکی از کسانی که با عیسی بودند، دست به شمشیر خود بُرد، آن را کشید و به غلام کاهن اعظم زده گوش او را برید. ۵۲ولی عیسی به او فرمود: «شمشیر خود را غلاف کن. هرکه شمشیر کشد به شمشیر کشته می شود. ۵۳مگر نمی دانی که من می توانم از پدر خود بخواهم که بیش از دوازده فوج فرشته را به یاری من بفرستد؟ ۵۴اما در آن صورت پیشگوئی های کلام خدا چگونه تمام می شود؟»

۵۵آنگاه عیسی رو به جمعیت کرده گفت: «مگر می خواهید یک راهزن را بگیرید که این طور مسلح با شمشیر و چوب برای دستگیری من آمده اید؟ من هر روز در عبادتگاه می نشستم و تعلیم می دادم و شما دست به سوی من دراز نکردید، ۵۶اما تمام این چیزها واقع شد تا آنچه انبیاء نوشته اند به انجام رسد.» در این وقت همۀ شاگردان او را ترک کرده گریختند.

عیسی در مقابل شورای یهود

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۵۳ - ۶۵ و لوقا ۲۲: ۵۴ - ۵۵ و ۶۳ - ۷۱ و یوحنا ۱۸: ۱۳ - ۱۴ و ۱۹ - ۲۴)

۵۷آن گروه عیسی را به خانۀ قیافا، کاهن اعظم، که علمای دین و بزرگان یهود در آنجا جمع شده بودند، بُردند. ۵۸پِترُس از دور به دنبال عیسی آمد تا به حویلی خانۀ کاهن اعظم رسید و داخل شده در میان خدمتکاران نشست تا پایان کار را ببیند. ۵۹سران کاهنان و تمام اعضای شورا کوشش می کردند، دلیلی برضد عیسی پیدا کنند تا بر اساس آن او را به قتل برسانند. ۶۰اما با وجود اینکه بسیاری پیش رفتند و شهادتهای دروغ دادند، شورا نتوانست دلیلی پیدا کند. آخر دو نفر بر خاستند ۶۱و گفتند: «این مرد گفته است: من می توانم عبادتگاه را خراب کرده و در ظرف سه روز دوباره بسازم.» ۶۲کاهن اعظم برخاسته از عیسی پرسید: «آیا به تهمتهای که این شاهدان به تو می زنند جواب نمی دهی؟» ۶۳اما عیسی خاموش ماند. پس کاهن اعظم گفت: «تو را به خدای زنده سوگند می دهم به ما بگو آیا تو مسیح، پسر خدا هستی؟» ۶۴عیسی جواب داد: «همان است که تو می گوئی. اما همه شما بدانید، که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قادر مطلق نشسته و بر ابر های آسمان می آید.» ۶۵کاهن اعظم گریبان خود را دریده گفت: «او کفر گفت! آیا شهادتی بالا تر از این می خواهید؟ شما حالا کفر او را با گوش خود شنیدید. ۶۶نظر شما چیست؟» آن ها جواب دادند: «او مستوجب اعدام است.» ۶۷آنگاه آب دهان به صورتش انداخته او را زدند و کسانی که بر رخسارش سیلی می زدند، ۶۸می گفتند: «حالا ای مسیح از غیب بگو چه کسی تو را زده است.»

انکار پِترُس

(همچنین در مرقُس ۱۴: ۶۶ - ۷۲ و لوقا ۲۲: ۵۶ - ۶۲ و یوحنا ۱۸: ۱۵ - ۱۸ و ۲۵ - ۲۷)

۶۹در این وقت پِترُس در بیرون، در حویلی خانه نشسته بود که خادمه ای پیش او آمده گفت: «تو هم با عیسی جلیلی بودی.» ۷۰پِترُس در حضور همه منکر شده گفت: «من نمی دانم تو چه می گویی.» ۷۱پِترُس از آنجا به طرف در حویلی رفت و در آنجا خادمۀ دیگری او را دیده به اطرافیان خود گفت: «این شخص با عیسی ناصری بود.» ۷۲باز هم پِترُس منکر شده گفت: «من قسم می خورم که آن مرد را نمی شناسم.» ۷۳کمی بعد کسانی که آنجا ایستاده بودند، پیش پِترُس آمده به او گفتند: «البته تو یکی از آن ها هستی زیرا از لهجه ات پیدا است.» ۷۴اما او سوگند یاد کرد و گفت: «من این شخص را نمی شناسم.» در همان لحظه خروس بانگ زد ۷۵و پِترُس به یاد آورد که عیسی به او گفته بود: «پیش از آنکه خروس بانگ بزند تو سه بار خواهی گفت که مرا نمی شناسی.» پس بیرون رفت و زار زار گریست.

مطالب مرتبط

برخورد عیسی مسیح با زنان چگونه بود؟

برخورد عیسی مسیح با زنان چگونه بود؟ (باشما)
وقتی که ما به اناجیل نگاه می‌کنیم، به خوبی درمییابیم که عیسی مسیح برخورد دوگونه با مردان و زنان نداشت. همان برخوردی را که با مردان داشت با زنان نیز داشت. به حرف‌های آنها گوش می‌داد، آنها را شفا می‌داد. در تعالیم و کارهای خود به زنان به اندازۀ مردان عنایت و توجه داشته ‌است.

برنامه رادیویی درباره آیه ۳-۶ (۲۸ دقیقه)

جمعه الصلیب 2020

جمعه الصلیب 2020 (باشما)
عیسی مسیح پاک و مقدس بود. او هیچ گناهی را مرتکب نشده بود. پس چرا عیسی مسیح بر صلیب کشته شد و خون پاک و گران بهای او ریختانده شد؟

برنامه رادیویی بیشتر در مورد آیه ۵۲-۵۳ (۲۸ دقیقه)

کفاره گناهان بشریّت با قربانی شدن مسیح!

کفاره گناهان بشریّت با قربانی شدن مسیح!
مسیحیت برای کفاره گناهان، حیوانی را قربانی نمی نماید. خون حیوان آنقدر پاک نیست که کفاره گناهان بشر شود. زيرا هر كی گناه كند، تنها دستمزدی كه خواهد يافت، مرگ است؛ برای رهایی انسان از گناه باید خون خودش را بریزد و خودش را قربانی کند. اما چه کسی حاضر است خون خودش را بریزد و بمیرد ؟

مقاله شامل آیه ۲۸

آیا عیسی مسیح خودش می‌‌فهمید که مصلوب می‌‌شود؟

آیا عیسی مسیح خودش می‌‌فهمید که مصلوب می‌‌شود؟ (باشما)
خوانندگان عزیز! طوری که همه می‌‌دانید، مسیحیان جهان از عید قیام جشن گرفتند و جمعة الصلیب بود، یعنی جمعۀ که عیسی مسیح مصلوب شد و در روز سوم از مردگان قیام کرد، زنده شد و کلام خداوند به وضاحت می‌‌فرماید که اضافه از پنجصد نفر عیسی مسیح را زنده دیدند و شاگردان با وی نان خوردند و تمام واقعات را در کلام خدا خوانده می‌‌توانیم. یکی از دوستان ما در این مورد سوالی را مطرح کردند که آیا عیسی مسیح می‌‌دانست که مصلوب می‌‌شود؟ سوال بسیار خوبی است و بخاطری که بتوانیم به این سوال پاسخ ارائه کنیم باید چند آیاتی را از انجیل مقدس بخوانیم که در انجیل متی فصل ،26 ، آیۀ 28، عیسی مسیح می‌‌فرماید : ...  خون من ریخته می‌‌شود تا گناهان بسیاری بخشیده شود ؛ و چندین بار که با شاگردان خود بود، از مرگ خود یاد می‌‌کند که ,, من باید کشته شوم ،، و در اینجا نیز خواندیم که عیسی مسیح به زبان خود می‌‌فرماید که خون من ریخته می‌‌شود تا گناهان بسیاری بخشیده شود، بناً جواب ما ” بلی ” است. بلی ! عیسی مسیح می‌‌دانست، معنی نام عیسی مسیح نجات دهنده هست و او می‌‌دانست که باید برای کفارۀ گناهان قربانی شود. اگر به انجیل یوحنا فصل سوم آیات 14 تا 16 مراجعه کنیم، می‌‌خوانیم:  ۱۴همانگونه که موسی در بیابان مجسمه مار مفرغی را بر چوبی آویزان کرد تا مردم به آن نگاه کنند و از مرگ نجات یابند، ۱۵ من نیز باید بر صلیب آویخته شوم تا مردم به من ایمان آورده ، از گناه نجات پیدا کنند و زندگی جاوید بیابند.  ۱۶ زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است ، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. دوستان عزیز! اگر ما به این آیات دقت کنیم تا بدانیم هدف عیسی مسیح از این سخنان چه بود؟ باید به کتاب اعداد، فصل 21 آیات 4 تا 9 در عهد عتیق کتاب مقدس مراجعه کنیم تا ببینیم هدف عیسی مسیح در این آیات چیست؟ ۴ بعد از آن، قوم اسرائیل از کوه هور حرکت کرد تا از راهی که به دریای احمر می‌‌رفت، سرزمین اَدوم را دور بزنند. امّا بنی اسرائیل از این سفر طولانی به تنگ آمدند  ۵ و از خدا و حضرت موسی شکایت کردند و گفتند: «چرا ما را از مصر بیرون آوردید تا در این بیابان بمیریم؟ نه چیزی است که بخوریم و نه آب است که بنوشیم. ما از خوردن این خوراک بی مزه خسته شده ایم.« ۶ آنگاه خداوند مار‌های سمی را در میان ایشان فرستاد و بسیاری از قوم گزیده شدند و مردند.  ۷ مردم اسرائیل نزد موسی آمدند و گفتند: » ما گناه کرده ایم، زیرا علیه خداوند و علیه تو شکایت نموده ایم. پس به حضور خداوند دعا کن که ما را از شر این مارها نجات بدهد. «پس موسی برای آنها دعا کرد.  ۸ خداوند به موسی فرمود: » یک مار برنزی بساز و بر تیری بیاویز . اگر هر مارگزیده ای به آن نگاه کند، زنده می‌‌ماند. « ۹ پس موسی یک مار برنزی ساخت و آن را بر سر تیری آویخت و همین که مار گزیده ای، به آن نگاه می‌‌کرد، شفا می‌‌یافت. خوانندگان گرامی! منظور از خوراک بی مزه، همان نان منا است که خداوند همه روزه به قوم اسرائیل در صحرا می‌‌داد تا بخورند و قوم بخاطر این خوراک شکایت می‌‌کنند که خسته شده ایم و آن وقت بود که خداوند آنها را به وسیلۀ مار‌های زهری، به سزای ناشکری شان رسانید. زیرا آنها در سر زمین مصر برده و غلام بودند و مصریان از آنها مانند حیوانات کار می‌‌گرفتند و آنها را لت و کوب می‌‌کردند و زمانیکه خداوند صدای گریه و درد و واویلا و فریاد شان را شنید، حضرت موسی را برای نجات شان فرستاد و زمانی که حضرت موسی آنها را از مصر بیرون کشید، باید دشت و صحرای را عبور می‌‌کردند ولی قوم شروع به ناشکری و گله و شکایت می‌‌کنند و کلام خدا می‌‌فرماید که از خدا و موسی شکایت کردند و آنگاه می‌‌بینیم که خداوند بخاطری گناهی که کردند مار‌های زهری را در میان شان فرستاد و مار‌ها بسیاری از آن‌ها را گزیدند و کشتند. آنگاه مردم اسرائیل نزد حضرت موسی آمدند و گفتند که ما در مقابل خداوند و تو گناه کرده ایم. قوم به گناۀ خود پی می‌‌برند و توبه می‌‌کنند و به حضرت موسی می‌‌گویند که برای شان نزد خداوند دعا کند تا از شر این مار‌ها نجات حاصل کنند و خواندیم که موسی برای آنها دعا کرد تا این بلا دفع شود و خداوند به موسی فرمود یک مار برنجی بساز و بر پایۀ بیاویز و هر گزیده شدۀ که به آن نگاه کند، زنده می‌‌ماند. پس موسی یک مار برنجی ساخت و به مجردی که یک مارگزیده به آن نگاه می‌‌کرد، شفا می‌‌افت. سوال اینجاست که چرا خداوند تمام شانرا شفا نداد؟ خداوند می‌‌خواست که خود این مردم به شفای که خداوند عطا می‌‌نماید ایمان پیدا کنند. خداوند یک نمونۀ از به صلیب رفتن عیسی مسیح را به ما نشان می‌‌دهد. خداوند یک نمونه را نشان داد که شما بطرف این مار ببینید، شفا پیدا می‌‌کنید و همینطور بعد از این قصه ما و شما می‌‌بینیم که نسل انسان گناه کرده و همیشه در گناه بوده اند و خداوند همانطوری که عیسی مسیح در انجیل یوحنا، فصل سوم آیات 14 تا 16 گفت، همانطوری که موسی مار برنجی را از چوب آویزان کرد تا مردم ببینند و شفا بیابند من هم باید به صلیب آویخته شوم. چرا؟ تا مردم به من ایمان بیاورند و از گناه نجات حاصل نموده زندگی ابدی را حاصل کنند. دوستان عزیز! عیسی مسیح کاملاً همه چیز را می‌‌دانست. او خودش از خدا بود، خودش خداوند بود که در جسم انسان آمد و تمام این چیز‌ها را می‌‌فهمید و نمونۀ را که نشان داد، در وقت حضرت موسی نشان داد، مگر در زمان خود عیسی مسیح عملی شد. در زمان حضرت موسی فقط از قوم اسرائیل کسانی را که مار گزیده بود، و به آن مار برنجی نگاه کردند، و ایمان داشتند که خداوند می‌‌تواند آنها را از این طریق شفا بدهد، شفا پیدا کردند. مگر امروز ما مار برنجی نداریم. حتی دیگر اقوام از مار برنجی خبر نبودند مگر حال با شکر گزاری از خداوند همۀ ما از صلیب عیسی مسیح، از محبت خدا در صلیب عیسی مسیح و نجات از گناهان، می‌فهیم و خداوند پلانش همین است تا هر کسی که به عیسی مسیح ایمان بیاورد و امید شان به عیسی مسیح باشد، حیات جاودانی را می‌توانند دریافت کنند. خوانندگان گرانقدر! ما نه تنها از این چند جای کتاب مقدس می‌توانیم بفهیم بلکه کلام خدا برای ما نشان می‌دهد که هر چیزی که سر عیسی مسیح باید واقع میشد، توسط اشیعای نبی، صد‌ها سال پیش از آمدن عیسی مسیح، پیشگویی شده بود. ما و شما می‌توانیم فصل 53 کتاب اشعیای نبی را بخوانیم و بدانیم که چطور نبی خداوند این موضوع را پیشگوئی کرده بود زیرا خداوند برایش نشان داده بود. بیائید فصل 53 کتاب اشعیای نبی را یکجا بخوانیم: 1 اما چه‌ كم‌ هستند كسانی‌ كه‌ این‌ حقیقت‌ را باور می‌‌كنند! چه‌ كم‌اند كسانی‌ كه‌ خداوند این‌ حقیقت‌ را به‌ آنان‌ آشكار ساخته‌ است‌!  ۲ در نظر خدا او مانند درخت‌ سبزی‌ بود كه‌ در زمین‌ خشك‌ و شوره‌زار روئیده‌ و ریشه‌ دوانده‌ باشد؛ اما در نظر ما او زیبایی‌ و جلوه‌ای‌ نداشت‌ كه‌ مشتاقش‌ باشیم‌.  ۳ ما او را خوار شمردیم‌ و رد كردیم‌، اما او درد و غم‌ را تحمل‌ كرد. همه‌ ما از او رو برگردانیدیم‌. او خوار شد و ما هیچ‌ اهمیت‌ ندادیم‌.  ۴ این‌ دردهای‌ ما بود كه‌ او به‌ جان‌ گرفته‌ بود، این‌ رنجهای‌ ما بود كه‌ او بر خود حمل‌ می‌‌كرد؛ اما ما گمان‌ كردیم‌ این‌ درد و رنج‌ مجازاتی‌ است‌ كه‌ خدا بر او فرستاده‌ است‌.  ۵ برای‌ گناهان‌ ما بود كه‌ او مجروح‌ شد و برای‌ شرارت‌ ما بود كه‌ او را زدند. او تنبیه‌ شد تا ما سلامتی‌ كامل‌ داشته‌ باشیم‌. از زخمهای‌ او ما شفا یافتیم‌.  ۶ ما همچون‌ گوسفندانی‌ كه‌ آواره‌ شده‌ باشند، گمراه‌ شده‌ بودیم‌؛ راه‌ خدا را ترك‌ كرده‌ به‌ راه‌های‌ خود رفته‌ بودیم‌. باوجود این‌، خداوند تقصیرها و گناهان‌ همه‌ ما را به‌ حساب‌ او گذاشت‌!  ۷ با او با بی‌رحمی‌ رفتار كردند، اما او تحمل‌ كرد و زبان‌ به‌ شكایت‌ نگشود. او را مانند بره‌ به‌ كشتارگاه‌ بردند؛ و او همچون‌ گوسفندی‌ كه‌ نزد پشم‌ برنده‌اش‌ بی‌زبان‌ است‌، خاموش‌ ایستاد و سخنی‌ نگفت‌.  ۸ به‌ ناحق‌ او را به‌ مرگ‌ محكوم‌ كرده‌، كشتند و مردم‌ نفهمیدند كه‌ او برای‌ گناهان‌ آنها بود كه‌ كشته‌ می‌‌شد بلی‌، او بجای‌ مردم‌ مجازات‌ شد.  ۹ هنگامی‌ كه‌ خواستند او را همراه‌ خطاكاران‌ دفن‌ كنند، او را در قبر مردی‌ ثروتمند گذاشتند؛ اما هیچ‌ خطایی‌ از او سر نزده‌ بود و هیچ‌ حرف‌ نادرستی‌ از دهانش‌ بیرون‌ نیامده‌ بود.  ۱۰خداوند می‌‌فرماید: «این‌ خواست‌ من‌ بود كه‌ او رنج‌ بكشد و بمیرد. او جانش‌ را قربانی‌ كرد تا آمرزش‌ گناهان‌ به‌ ارمغان‌ آورد، بنابراین‌ صاحب‌ فرزندان‌ بی‌شمار خواهد شد. او زندگی‌ را از سر خواهدگرفت‌ و اراده‌ من‌ بدست‌ او اجرا خواهد شد. ۱۱ هنگامی‌ كه‌ ببیند عذابی‌ كه‌ كشیده‌ چه‌ ثمری‌ به‌ بار آورده‌، راضی‌ و خشنود خواهد شد. خدمتگزار عادل‌ من‌ بار گناهان‌ بسیاری‌ ازمردم‌ را به‌ دوش‌ خواهد گرفت‌ و من‌ بخاطر او آنها را خواهم‌ بخشید.  ۱۲ به‌ او مقامی‌ بزرگ‌ و قدرتی‌ عظیم‌ خواهم‌ داد، زیرا او خود را فدا كرد، از خطاكاران‌ محسوب‌ شد، بار گناهان‌ بسیاری‌ را بر دوش‌ گرفت‌ و برای‌ خطاكاران‌ شفاعت‌ كرد.« دوستان عزیز! اگر کتاب مقدس را در اختیار دارید لطفاً تمام این مطالب را بخوانید و خواهید دید که تمام چیز‌های را که انبیای عهد عتیق در موردش گفته بودند، یکایک در زندگی عیسی مسیح عملی شد. عیسی مسیح محکوم به مرگ شد. چرا ؟ کلام خدا می‌فرماید که او قدوس بود، پاک بود و هیچ گناهی در او نبود، مگر به خاطر گناهان ما جان خود را فدا نمود تا که فدیۀ گناهان را به وجود بیاورد و عیسی مسیح بخاطر گناۀ ما کشته شد. عیسی مسیح می‌فهمید، خداوند می‌فهمید و نقشۀ خداوند همین بود و باز هم می‌خواهیم به جواب دوستان عزیز ما بگوئیم که بلی عیسی مسیح می‌دانست که باید مصلوب شود و او آمد تا کشته شود. زیرا کلام خدا اینرا به ما یاد می‌دهد. بخاطری اینکه برای ما و شما بخشایش از گناهان را میسر بسازد. تا ما کسانی که هیچ امیدی نداشتیم، امید داشته باشیم و تا حتی ما کسانی که خدا را نمیشناختیم و از خدا دور بودیم بتوانیم دوباره با خدا زندگی ابدی داشته باشیم. پس دوستان گرامی ! چیزی را که ما باید بگوئیم اینست که خداوندا شکرت می‌کنم که تو آمدی تا بخاطر گناهان ما فدیه شوی و همۀ ما می‌دانیم که مزد گناه مرگ است و تو با خون پاک ات، گناهان ما را پاک ساختی و شکر می‌کنیم که زمانیکه ما به تو ایمان می‌اوریم، می‌توانیم امید بخشایش را داشته باشیم و هرگاه به انجیل مقدس دقت بکنیم در هر چهار انجیل عیسی مسیح سه بار دربارۀ مرگ خود پیشگوئی کرده بود و خصوصاً در انجیل مرقُس به شکل بسیار واضح و روشن به شاگردان در مورد این موضوع یاد آوری می‌کند و می‌فرماید که بطرف اورشلیم می‌روم و در آنجا دستگیرم می‌کنند تا کشته شوم ولی در آخر همیشه می‌فرماید که خون من ریختانده می‌شود تا گناۀ بسیاری بخشیده شود. خون عیسی مسیح خون مقدس هست. خونی پاکی است که می‌تواند بالای گناهان ما ریختانده شود و گناهان ما را پاک بسازد و هر کسی که به عیسی مسیح ایمان دارد، حیات جاودانی را می‌تواند حاصل کند. البته باید گفت که با خواندن کتاب مقدس بیشترین سوالات شما حل خواهند شد و جواب بسیاری از سوالات تانرا در انجیل مقدس می‌توانید پیدا کنید.

برنامه رادیویی شامل آیه ۲۸ (۳۰ دقیقه)

باغ

باغ (روزنه ای زندگی مسيحی)

برنامه رادیویی شامل آیه ۳۶ (۳۰ دقیقه)

امثال ۲۸: ۷- ۹، ۱۰-۱۲

امثال ۲۸: ۷- ۹، ۱۰-۱۲ (آرزوی دل)

برنامه رادیویی شامل آیه ۴۱-۴۲ (۳۰ دقیقه)

امثال ۲۸: ۱۳- ۱۵، ۱۶-۱۸

امثال ۲۸: ۱۳- ۱۵، ۱۶-۱۸ (آرزوی دل)

برنامه رادیویی شامل آیه ۴۵-۴۶ (۳۰ دقیقه)

تسلیم

تسلیم (روزنه ای زندگی مسيحی)

برنامه رادیویی شامل آیه ۴۷ (۳۰ دقیقه)

امثال ۲۸: ۱۹- ۲۱، ۲۲-۲۴

امثال ۲۸: ۱۹- ۲۱، ۲۲-۲۴ (آرزوی دل)

برنامه رادیویی شامل آیه ۴۷-۵۴ (۳۰ دقیقه)

سفری به سرزمین محروم بادغیس و وعده های رییس جمهور به آنها

سفری به سرزمین محروم بادغیس و وعده های رییس جمهور به آنها (رنگ زندگی )
بادغیسی‌ها در یک روز سرد پاییزی منتظر رییس‌جمهور بودند تا سرک قیصار –لامانه افتتاح کند. افتتاح این سرک آرزوی دیرینه‌ی ای مردم بوده است. سرانجام، رییس‌جمهور غنی برای نخستین بار در زمان حکومت‌داری اش در قلعه نو بادغیس آمد. سپس رییس‌جمهور تحت تدابیر شدید امنیتی وارد خیمه‌ی شده که از قبل برای سخنرانی وی تدارک دیده شده بود. نوبت به سخنرانی رییس‌جمهور غنی رسید. در ابتدایی سخنرانی‌اش افتتاح سرک قیصار- لامان را به حاضرین تبریک گفت. به مردم بادغیس گفت که کار این دو بخش این جاده، تا دو سال و نیم دیگر به پایان برسد. یکی از فعالین مدنی ده بادغیس می‌‌گوید که سرک قیصار – لامان با مشکلات زیادی مواجه است. رییس‌جمهور به مشکلات سد راه ساخت این سرک اشاره‌ی کوتاهی نداشت. این فعال از فرصت ندادن به فعالین مدنی و نمایندهای مردم برای بیان مشکلات شان سخت شکایت دارد.

برنامه رادیویی شامل آیه ۵۲ (۲۹ دقیقه)

امثال ۲۹: ۱۱- ۱۵،۱۴-۱۸

امثال ۲۹: ۱۱- ۱۵،۱۴-۱۸ (آرزوی دل)

برنامه رادیویی شامل آیه ۵۹-۶۸ (۳۰ دقیقه)