چاپرښته ۲۰۲۵ - ۲۰۱۵ افغانی بائبل
۱ فِستوس سه روز بعد از آن که زمام امور را در دست گرفت، از قیصریه به اورشلیم رفت. ۲ سرانکاهنان و رهبران یهود اتهامهایی را که بر ضد پولُس داشتند به اطلاع او رسانیدند و از فِستوس خواستند ۳ که به آنها لطف کرده و پولُس را به اورشلیم بفرستد. آنها در نظر داشتند تا او را در راه به قتل برسانند. ۴ فِستوس جواب داد: «پولُس را در قیصریه باید نگهداشت و خود من هم به زودی به آنجا برمیگردم. ۵ پس بزرگان شما با من به آنجا بیایند و اگر خطایی از او سر زده است بر او ادعا کنند.»
۶ فِستوس حدود هشت تا ده روز در اورشلیم با آنها بود و سپس به قیصریه رفت. فردای آن روز بر چوکی قضاوت نشست و امر کرد تا پولُس را بیاورند. ۷ وقتی پولُس وارد شد، یهودیانی که از اورشلیم آمده بودند دَور او را گرفتند و تهمتهای ناروا بر او بستند، اما نتوانستند هیچ تهمت را ثابت کنند. ۸ پولُس از خود دفاع کرده گفت: «من نه نسبت به شریعت یهود مرتکب خطایی شدهام و نه بر ضد خانۀخدا و امپراطور اقدامی کردهام.» ۹ اما فِستوس که میخواست مورد توجه یهودیان قرار گیرد، رو به پولُس کرده گفت: «آیا میخواهی به اورشلیم بروی و در آنجا در حضور خود من محاکمه شوی؟» ۱۰ پولُس جواب داد: «من همین اکنون در محکمۀ امپراطور، در آنجایی که باید محاکمه شوم ایستادهام. چنانکه خود شما به خوبی آگاه هستید، من مرتکب هیچ جُرمی بر ضد یهودیان نشدهام. ۱۱ اگر مجرم هستم و چنان کاری کردهام که جزایم اعدام باشد، از مرگ نمیگریزم. اما اگر مرتکب هیچیک از کارهایی که این مردان به من نسبت میدهند نشدهام، هیچکس حق ندارد مرا بهدست آنها بسپارد. من از امپراطور درخواست میکنم تا او خودش به دوسیۀ من رسیدهگی کند.» ۱۲ فِستوس پس از آن که با مشاوران خود مشورت کرد، جواب داد: «حالا که از امپراطور درخواست میکنی، به حضور امپراطور خواهی رفت.»
۱۳ پس از چند روز اگریپاس پادشاه و خواهرش برنیکی به قیصریه آمدند تا به فِستوس خوش آمدید بگویند. ۱۴ پس از آن که چند روز در آنجا ماندند، فِستوس دربارۀ قضیۀ پولُس به پادشاه توضیح داد و گفت: «یک زندانی در اینجاست که فِلیکس او را به من تحویل کرده است. ۱۵ هنگامی که در اورشلیم بودم، سرانکاهنان و بزرگان یهود از او به من شکایت کردند و با اصرار از من خواستند که محکومیت او را اعلام کنم. ۱۶ من به آنها جواب دادم که در روم عادت نیست که متهم را به مدعیانش تسلیم نمایند، مگر آن که اول او را با مدعیانش روبهرو بنشانند و به متهم اجازه داده شود که در مورد اتهامهایی که به او میزنند، از خود دفاع کند. ۱۷ زمانی که به اینجا آمدند، من هم بدون معطلی فردای آن روز به محکمه رفتم و امر کردم که او را بیاورند. ۱۸ وقتی مدعیان او برخاستند و بر ضد او ادعاهایی کردند، او را به هیچیک از جُرمهایی که من انتظار داشتم، متهم نساختند. ۱۹ فقط آنها چند سوالی دربارۀ دین خودشان و شخصی به نام عیسی که مُرده است و پولُس ادعا میکند که او زنده است، مطرح کردند. ۲۰ چون نمیدانستم که چگونه به تحقیق کردن ادامه دهم، از پولُس پرسیدم که آیا میخواهد به اورشلیم برود تا در آنجا به این موضوع رسیدهگی شود. ۲۱ اما وقتی پولُس تقاضا کرد که تا زمانی که امپراطور به کارش رسیدهگی نکرده تحت نظر بماند، من امر کردم او را تحت نظر نگاهدارند تا در وقت مناسب او را به حضور امپراطور بفرستم.» ۲۲ اگریپاس به فِستوس گفت: «بسیار آرزو دارم که خودم سخنان او را بشنوم.» فِستوس جواب داد: «فردا سخنان او را خواهید شنید.»
۲۳ فردای آن روز اگریپاس و برنیکی با تشریفات تمام به دربار وارد شدند و با گروهی از قوماندانان و بزرگان شهر در آنجا نشستند. به فرمان فِستوس، پولُس را حاضر کردند. ۲۴ فِستوس خطاب به حاضران گفت: «ای اگریپاس پادشاه و ای تمام کسانی که در اینجا با ما حضور دارید، شما در اینجا مردی را میبینید که اکثر یهودیان، چه در اورشلیم و چه در اینجا، پیش من از او شکایت کردهاند و با فریاد خواستهاند که او نباید دیگر زنده بماند. ۲۵ اما تا آنجا که خودم فهمیدهام، او کاری نکرده است که مستحق مرگ باشد. اما او خودش تقاضای دادخواهی از امپراطور را کرده است، پس من هم تصمیم گرفتم که او را به حضور امپراطور بفرستم. ۲۶ اما هیچچیزی مشخص دربارۀ او ندارم که به جناب عالی امپراطور بنویسم، از این خاطر او را نزد شما و به خصوص نزد شما اعلیحضرت اگریپاس آوردم تا پس از تحقیقی که شما از او میکنید، بتوانم چیزی برای نوشتن بیابم. ۲۷ برای من معقول به نظر نمیرسد که یک زندانی را بدون کدام دلیل واضح پیش امپراطور بفرستم.»