۰:۰۰ / ۰:۰۰

کتاب خروج

فصل چهاردهم

عبور از بحیرۀ سرخ

۱خداوند به موسی فرمود: ۲«به بنی اسرائیل بگو که برگردند و در مقابل فَمُ الحِیروت که بین مِجدَل و بحیرۀ سرخ و در نزدیکی بعل صَفون قرار دارد، اردو بزنند. ۳فرعون فکر خواهد کرد که مردم اسرائیل در اطراف کشور سرگردان و در بیابان محاصره شده اند. ۴من دل فرعون را سخت می کنم تا شما را تعقیب کند، و پیروزی من بر فرعون و بر لشکر او باعث جلال من می شود و آنگاه مصریان می دانند که من خداوند هستم.» بنی اسرائیل همان طوری که خداوند به آنها فرموده بود رفتار کردند.

۵وقتی به پادشاه مصر خبر دادند که بنی اسرائیل فرار کرده اند، او و مأمورین دربارش پشیمان شدند و با خود گفتند: «این چه کاری بود که ما کردیم و این قوم را که غلامان ما بودند از دست دادیم؟» ۶‏-۷پس پادشاه گادی جنگی و لشکر خود را با ششصد عدد از گادیهای مخصوص و همچنان تمام گادی هایی که به وسیلۀ افسران او رانده می شدند، به راه افتاد. ۸خداوند، دل فرعون را سخت کرد و او به تعقیب بنی اسرائیل که با پیروزی از مصر بیرون رفتند، پرداخت. ۹لشکر مصر با تمام اسپها و گادیهای جنگی و سواران، قوم اسرائیل را تعقیب کردند و در کنار بحیرۀ سرخ، در نزدیکی فَمُ الحِیروت و بعل صَفون در جایی که بنی اسرائیل اردو زده بودند، به آنها رسیدند.

۱۰وقتی بنی اسرائیل دیدند که فرعون و لشکرش به دنبال آنها می آیند ترسیدند و به حضور خداوند زاری کردند و از او کمک خواستند. ۱۱آنها به موسی گفتند: «آیا در مصر قبر نبود که ما را به این بیابان آوردی تا همه بمیریم؟ چرا ما را مجبور کردی که از مصر بیرون شویم؟ ۱۲قبل از این که از مصر حرکت کنیم آیا به تو نگفتیم که ما را به حال ما بگذار تا غلام مصریان باشیم، زیرا غلام بودن در مصر بهتر از مُردن در بیابان است.»

۱۳موسی در جواب آنها گفت: «نترسید. صبر کنید و ببینید که خداوند امروز چطور شما را نجات می دهد. شما دیگر هرگز روی مصریان را نخواهید دید. ۱۴خداوند به خاطر شما می جنگد. شما فقط صبر کنید و آرام باشید.»

۱۵خداوند به موسی فرمود: «چرا نزد من برای کمک زاری می کنید؟ به مردم بگو که به راه خود پیش بروند. ۱۶تو عصایت را به سوی بحر دراز کن. آب بحر شکافته می شود و بنی اسرائیل می توانند از راه خشکه ای که در وسط بحر پدید می شود عبور کنند. ۱۷من مردم مصر را سرسخت می سازم تا شما را تعقیب کنند. آنگاه با پیروزی بر آنها، قدرت و جلال خود را به فرعون و لشکر او و گادیهای جنگی و سوارانش آشکار خواهم کرد. ۱۸آنگاه تمام مردم مصر می دانند که من خداوند هستم.»

۱۹فرشتۀ خداوند که پیشاپیش بنی اسرائیل حرکت می کرد، رفت و در پشت سر آنها ایستاد. ستون ابر هم در پشت سر آنها قرار گرفت ۲۰و بین لشکر مصر و بنی اسرائیل قرار گرفت، طوری که برای مصریان ابر و تاریکی می بود و برای قوم اسرائیل در شب روشنایی می داد. به این ترتیب آنها نمی توانستند که در تمام شب به یکدیگر نزدیک شوند.

۲۱بعد موسی دست خود را به طرف بحر دراز کرد و خداوند به وسیله یک باد شدید شرقی که در تمام شب می وزید، آب بحر را به عقب زد و بحر شکافته شد. ۲۲ بنی اسرائیل از راه خشکه ای که آب در دو طرف آن مانند دیوار بلندی قرار داشت، عبور کردند. ۲۳مصریان از عقب آنها رفتند و با تمام لشکر و عرابه ها و سواران آنها به وسط بحر رسیدند. ۲۴قبل از دمیدن صبح، خداوند از میان ستون آتش و ابر بر مصریان نظر انداخت و آنها را آشفته ساخت. ۲۵چرخها را از گادیهای شان جدا کرد چنان که به سختی می توانستند حرکت کنند. مصریان فریاد برآوردند: «خداوندِ بنی اسرائیل با ما می جنگد. بیایید از اینجا فرار کنیم.»

۲۶خداوند به موسی فرمود: «دست خود را به طرف بحر دراز کن تا آبها بر سر مصریان و گادیهای جنگی و سواران آنها فرو ریزد.» ۲۷موسی دست خود را به سوی بحر دراز کرد و هنگام طلوع صبح آب بحر به حالت اول خود برگشت. مصریان کوشش کردند که فرار کنند، ولی خداوند آنها را در وسط بحر غرق کرد. ۲۸آب بحر برگشت و تمام گادیهای جنگی و سواران آنها و لشکر فرعون که به دنبال بنی اسرائیل آمده بودند در بحر غرق شدند، به طوری که از آنها یک نفر هم باقی نماند. ۲۹اما بنی اسرائیل در وسط بحر از راه زمین خشک که آب در دو طرف آن مانند دیواری برپا شده بود، عبور کردند.

۳۰در آن روز خداوند بنی اسرائیل را از دست مصری ها نجات داد و بنی اسرائیل اجساد مصریان را دیدند که در کنار بحر افتاده بودند. ۳۱وقتی بنی اسرائیل قدرت عظیم خداوند را مشاهده کردند که چطور مصریان را شکست داد، ترسیدند و به خداوند و به بندۀ او، موسی ایمان آوردند.